بكردار و گفتار « 1 » *
104 - آن كسها كه بىچيز كرد ( ؟ ) كارهاى « 2 » ايشان اندر زندگانى اين جهان ، و ايشان مىپندارند كايشان نيكوكار و نيكو خواهاند « 3 » *
105 - ايشاناند آن كسها كه كافر شدند بآيتهاى خداوندشان وارسيدن وا او - پس از مرگ - باطل شده بود كارهاى ايشان بر نسازيم مريشان را روز رستخيز بترازو مردمى واداشتى نيكو « 4 » *
106 - اينان « 5 » اند كپاداش ايشان دوزخ بود بدانچه كافر شدند و فرا گرفتند آيتهاى مرا - يعنى قرآن - و پيامبران مرا - محمّد - بافسوس « 6 » *
107 - كه آن كسها كه بگرويدند و كردند نيكيها ، بود مر ايشان را بوستانهاى برترين فرود آمدن گاه « 7 » *
108 - جاويدانه باشند اندران بهشت « 8 » نجويند ازان فردوس گرديدنى و مر او را شدتى « 9 » *
هامش
( 1 ) - بزيان كارترين كارى . ( خ ) - بزيان كارترين كارها . ( صو )
( 2 ) - كه گم شد كردار ايشان . ( نا . خ ) - كه گم شد رنج ايشان . ( صو ) - الذين ضل سعيهم .
( 3 ) - كه ايشان نيكو كنند كار . ( خ )
( 4 ) - و به رسيدن او ، تباه گشت و نيست گشت كارهاى ايشان ، بپاى نكنيم مر ايشان را روز راستخيز سنجيدن . ( صو ) - و بديدار او ، و بباد شد كردارهاىشان ، و نه بپاى كرديم ايشان را روز رستخيز سنجيدنى . ( نا )
( 5 ) - اينست . ( نا ) - آنست ( صو . خ ) - ذلك ، و در متن اين كلمه « ابزاناند » خوانده مىشود ، و شايد همچنين باشد « . . . نيكو ، براناند »
( 6 ) - بفسوس . ( خ )
( 7 ) - بهشت فردوس فرو آمدن . ( خ ) - بهشت فردوس جاى فرو آمدن . ( نا ) - بوستانهاى بهشت جاى فرو آمدن . ( صو )
( 8 ) - جاويدان اندران جايگه . ( صو ) - جاويد باشند اندران . ( خ )
( 9 ) - از آنجا گشتن . ( صو ) - ازان گرديدن . ( خ ) - در متن « و مر او را شدتى » با تشديد دال ، و شايد « مر او را شدنى » ، و بهر صورت معنى آن مفهوم نشد .