97 - نه توانستند كه پيدا آمدند بر ديوار و نتوانستند مر او را سوراخ كردن « 1 » *
98 - گفت ، اين - ديوار - رحمتى - و حجّتى - است از آفريدگار من ، چون بيايد وعدهء خداى من بكند اين را خرد و مرد « 2 » و هست وعدهء خداى من درست و راست *
99 - و دست باز داريم « 3 » برخى را ازيشان آن روز كه روند بيك ديگر اندر ، و اندر دمند « 4 » اندر صور ، گرد آريمشان همه بهم « 5 » *
100 - و فر ديدار آريم دوزخ را آن روز مر كافران را فر ديدار آوردى « 6 » *
101 - آن كسها كبوده باشند چشمهاى ايشان اندر پوششى از ياد كرد من ، و بودند كه نتوانستندى شنيدن - قرآن - *
102 - خود بسنده بود آن كسها را « 7 » كه كافر شدند كه بگيرند بندگان مرا از فرود من دوستان و ياران ؟ ما ساخته [ ايم ] « 8 » دوزخ مر كافران را بياوى گاهى ( ؟ ) « 9 » *
103 - بگو - يا محمّد - آگه كنم شما را بزيان كارترين شما
هامش
( 1 ) - نه توانستند كه بران شوند و نه توانستند آن را سوراخ كردن . ( نا ) - نتوانستند كه برآمدندى برابر وى ، و نه توانستندى مر او را سوراخ كردن .
( صو )
( 2 ) - پاره . ( خ . صو ) - پاره پاره . ( نا )
( 3 ) - و بگذاشتيم . ( خ . صو ) - و دست بداريم . ( نا )
( 4 ) - و بدميده آيد . ( نا )
( 5 ) - گرد كرديم ايشان را گرد كردنى . ( نا ) - گرد آورديم ايشان را گرد آوردنى . ( خ )
( 6 ) - و عرضه كرديم . . . عرضه كردنى . ( صو )
( 7 ) - اى همى پندارند آن كسها . ( نا ) - پندارند آن كسها . ( خ ) - يا پنداشتند . ( صو )
( 8 ) - ما بساختيم . ( خ . نا ) - ما ساخته كردهايم . ( صو )
( 9 ) - جاى فرو آمدن . ( نا . صو ) - فرو آمدن جاى . ( خ )