چيزى شناختن و دانش *
85 - كارها بساخت و راه برگرفت « 1 » *
86 - تا آن وقت كبرسيد بفروشدن آفتاب بيافت آن را كه مىفروشد اندر چشمهاى گرم والوش سياه « 2 » و بيافت نزديك آن گروهى - كافران را - گفتيم : يا ذى القرنين يا اينان را بكش و يا كن اندر ميان ايشان نيكواى « 3 » *
87 - گفت : اما هر كى كافر بود سرانجام بكشيم او را پس واپيش آفريدگارش برند « 4 » ، عذاب كند او را عذابى منكر و زشت « 5 » *
88 - و اما هر كه بگرويده بخداى بود و كرده بود طاعتها مر او راست پاداشى نيكوترين ، و زود كه نيكوى گوييم او را - وعدهء نيكو كنيم - از نزديك خويش « 6 » *
89 - پس كار ساخت و راه برگرفت « 7 » *
90 - تا آن گاه چون برسيد بور آمدن گاه آفتاب « 8 » يافت آن را كمى برآمد فر گروهى نكرده بوديم مريشان را از بيرون آن پرده - يعنى نه كوهى و نه درختى - « 9 » *
هامش
( 1 ) - پس متابعت كرد براهى . ( خ ) - پس بدم رفت سازى را . ( صو ) و رجوع كنيد بآيهء 89 و 92 .
( 2 ) - چشمهء گرم . ( خ . نا . صو )
( 3 ) - اما كه عذاب كنى و اما كه بگيرى اندر ايشان نيكوى . ( خ )
( 4 ) - اما آنك ستم كرد زود باشد كه عذاب كنيم او را پس باز گردانيده آيد سوى خداوند او . ( خ ) - . . . پس باز برند . . . ( نا )
( 5 ) - عذابى سخت . ( خ . نا ) - عذاب ناپسنديده . ( صو ) - عذابا نكرا .
( 6 ) - و گوئيم او را از كار ما آسانى . ( خ . صو ) - از كار ما آسانى و سبك و نيكى . ( نا )
( 7 ) - باز پس روى كرد سازى را . ( صو ) - پس متابعت كرد براهى . ( خ ) - پس برفت اندر راهى .
( نا )
( 8 ) - ببر آمدن آفتاب . ( خ . صو ) - جاى برآمدن آفتاب . ( نا ) - مطلع الشمس .
( 9 ) - از بيرون آن پوششى . ( خ ) - از گذار آن پوششى . ( نا ) - از پيش آفتاب اندر پردهء . ( صو )