كنم ترا معنى آنچه نه توانستى بران صبر كردن *
79 - امّا آن كشتى - كه سوراخ كردم - بود آن درويشان كمى غوّاصى كردند « 1 » اندر دريا ، خواستم كه معيوب بكنم آن را ، و بود از ور دست ايشان ملكى بستدى هر كشتى درست به غصب و ستم * « 2 »
80 - و اما آن غلام كه بكشتم ، بود مادر و پدر او هر دو گرويده ، ترسيدم كه بر پوشدشان و اندر افكنده در بىراهى و كفر « 3 » *
81 - خواستم كه بدل باز دهد ايشان را خداى ايشان بهتر ازان بپاكيزگى و نزديكتر بمهربانى *
82 - و آن ديوار كه راست كردم بود « 4 » مر دو كودك را هر دو يتيم اندر شهر - انطاكيه - و بود در زير آن - ديوار - گنجى مر ايشان را ، و بود پدرشان پارسا و بسامان « 5 » ، خواست خداى تو كه برسند ايشان هر دو به مردى و قوّت « 6 » و بيرون كنند هر دو تن گنج خويش را ، رحمتى از خداى تو - كه ور ايشان كرد - ، و نكردم آن از فرمان خويش ، اين است توسير آنچه نتوانستى وران شكيبايى كردن « 7 » *
83 - و مىپرسند ترا - يا محمّد - از خبر ذو القرنين . بگو : زود بود كبر خوانم بر شما ازو ياد كردى *
84 - ما پادشايى داده بوديم « 8 » او را اندر زمين ، و بداديم او را از هر
هامش
( 1 ) - كه كار همىكردند . ( صو )
( 2 ) - و بود از گذار ايشان پادشاهى كه مىبرگرفت هر كشتى را بجور . ( خ ) - و بود سپس ايشان . . . ( صو )
( 3 ) - اندر خواهد از ايشان گردن بردگى و كافرى . ( صو ) - كه بردارد ايشان را ستم و كافرى .
( نا )
( 4 ) - و اما ديوار بود . ( صو . خ )
( 5 ) - پدر ايشان نيكمرد . ( صو )
( 6 ) - بتمامى نيروى خويش . ( صو ) - بنيرو ايشان . ( خ )
( 7 ) - تفسير آنكه نه توانى بر آن صبر كرد . ( خ )
( 8 ) - ما جاى كرديم . ( خ . نا ) - ما جاى ساختيم . ( صو )