تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 932

مساهمون:

ص٩٣٢
سنگ « 1 » من فراموش كردم ماهى را ، و نبرد از ياد من آن را مگر ديو كه ياد كردمى او را ، و فرا گرفت آن ماهى راه خويش را اندر دريا شگفتى « 2 » * 64 - گفت - موسى : - آن بود كه ما مىجستيم ، برگذشتند فرا هم آن راه گرفته بودند بىپى و آمدند « 3 » * 65 - بيافتند بندهء را از بندگان ما - يعنى خضر عليه السّلم - كه داده بوديم او را رحمتى از نزديك ما و بياموخته بوديم او را از نزديك ما علم بودنيها « 4 » * 66 - گفت موسى : شاگردى كنم ترا بر آن كه بياموزى مرا از آنچه آموخته‌اند ترا صواب و راست « 5 » ؟ * 67 - گفت - خضر - : كتو نتوانى و امن شكيبايى كردن * 68 - و چگونه صبر كنى فر آنچه نيك ندانسته باشى بدان آگاهى ؟ * 69 - گفت - موسى : زود بود كه بيابى مرا اگر خداى خواهد شكيبا ، و نه كنم نافرمانى مر ترا به هيچ كار « 6 » * 70 - گفت - خضر - : اگر شاگردى كنى مرا مپرس مرا از چيزى تا ببندار ( ؟ ) كنم ترا ازان ياد كردى « 7 » * 71 - برفتند تا آن وقت چون اندر نشستند اندر كشتى ، سوراخ كرد
هامش
( 1 ) - بينى كه فراز آمديم سوى سنگ . ( خ ) - هيچ ديدى چون بيندخشيديم سوى آن سنگ . ( صو ) ( 2 ) - شگفت . ( خ . صو ) ( 3 ) - گفت آنست آنچه بوديم مىجستيم ، باز گرديدند بر پيهاشان مىجستند . ( خ . نا ) ( 4 ) - دانشى . ( خ . صو ) - آموختن و دانستن . ( نا ) ( 5 ) - همى متابعت كنم ترا بر آن كه بياموزى مرا زانچه آموخته آمدى نيكى . ( خ ) ( 6 ) - و نافرمان نگردم ترا بكارى . ( خ ) ( 7 ) - تا بكنم ترا از وى ياد كردنى . ( نا )