تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 933

مساهمون:

ص٩٣٣
آن كشتى را « 1 » . گفت موسى : سوراخ كردى كشتى را « 2 » تا غرقه كنى مردمان را : حقّا كه كردى چيزى عجب « 3 » * 72 - گفت - خضر : نگفتم كه تو نتوانى كردى وامن شكيبايى ؟ * 73 - گفت - موسى : مه‌گير مرا بدانچه فراموش كردم و تنگ فرا مگير بر من كارى دشخوار « 4 » * 74 - پس برفتند تا آن گاه كه بديدند برنايى را « 5 » بكشت او را خضر ، گفت موسى : بكشتى تو تنى را پاكيزه بر گناه بر كشتن تنى ؟ حقّا كه كردى چيزى زشت و منكر « 6 » * 75 - گفت خضر : نه گفتم ترا : كه تو نتوانى وامن شكيبايى كردن * 76 - گفت موسى : اگر پرسم ترا از چيزى از پس ازين مكن همراهى وامن كه برسيدى از نزديك من عذرى كه مرا گسيل كنى * 77 - پس برفتند تا آن گاه كه بيامدند مردمان شهر انطاكيه ، « 7 » طعامى خواستند از مردمان آن شهر « 8 » وا ايستيدند كه مهمان كردندى ايشان « 9 » را ، بيافتند در اين شهر ديوارى كمى خواست كه بيوفتد ، راست كرد « 10 » آن را خضر . گفت موسى : اگر خواستى تو فرا گرفتى وران راست كردى ديوار مزدى * 78 - گفت خضر : اين جدايى است ميان من و ميان تو . زود آگه
هامش
( 1 ) - بدريد آن را . ( صو . خ ) - پاره كرد آن را . ( نا ) ( 2 ) - چرا دريدى . ( خ ) . چرا بدرانيديش . ( صو ) - اى ، پاره كردى آن را . ( نا ) ( 3 ) - چيزى منكر . ( نا ) ( 4 ) - و مه بر نه مرا از كار من بدشوارى . ( خ ) ( 5 ) - كودكى را . ( خ ) ( 6 ) - سخت بد . ( خ ) - ناپسنديده . ( صو ) ( 7 ) - آن گاه آمدند بمردمان ديهى . ( خ ) ( 8 ) - چون بيامدند بباشندگان ديهى ، خوردنى خواستند از مردمان آن ديه . ( صو ) ( 9 ) - سرباز زدند كه مهمان دارندشان . ( خ ) - نخواستند كه ميزبانى كنند ايشان را . ( صو ) ( 10 ) - كه فرو آيد بپاى كرد . ( خ )