خواهد « 1 » خداى ! هيچ نيرو نيست مگر بخداى ، اگر بينى مرا كه من كمترم از تو بخواسته و فرزند *
40 - اوميد دارم كه « 2 » خداى من كه بدهد مرا بهتر از بوستان تو و بفرستد بر آن بوستان تو آفتى يا سرمايى « 3 » از آسمان ، آن گاه گردد بوستان تو خالى و هامون و نسو « 4 » *
41 - يا گردد آب اين بوستان ناپيدا - به زمين فرو شود « 5 » آن گاه نتوانى آن را باز جستن *
42 - و برسانيد و گرد او گرفته ميوههاى آن ديگر روز برخاست بر هم مىزد دست خويش بدانچه هزينه كرده بود اندران بوستان و آن بوستان تهى گشته بر رزان اوفتاده ، و گويدا - روز قيامت « 6 » - : اى كاشكى من نگرفتيمى هنباز وا آفريدگار خويش كسى را *
43 - و نبود او را گروهى كه يارى كنندش - و برهانندى او را از عذاب جز خداى ، و نه بود آن را برهانندهء اندران جهان *
44 - آنجايگاه پادشاهى خداى راست براستى ، او بهتر بپاداش دادن و بهتر بسرنجام *
45 - و پديد كن « 7 » مر ايشان را صفت « 8 » زندگانى اين جهان چون
هامش
( 1 ) - و چه بودى اگر چون درآمدى ببوستان خويش گفتى آن باشد كه بخواهد .
( صو )
( 2 ) - مگر كه . ( صو ) - باشد كه . ( نا ) - شايد كه . ( خ )
( 3 ) - آتشى يا عذابى .
( صو . نا ) - آتشى . ( خ ) - حسبانا
( 4 ) - خشك لغزيده . ( خ ) - خاك نرم [ كه ] اندر دست نيستد . ( نا ) - صعيدا زلقا .
( 5 ) - يا گردد آب آن فرو شده اندر زمين .
( نا ) - يا فرو شود آب آن فرو شدنى . ( خ ) - يا شود آب وى فرو رفته . ( صو )
( 6 ) - و اندر گرفت بميوهاى او ، بامداد گشت همىگرداند دستها بر يكديگر بر آنچ هزينه كرده بود اندران ، و آن اندر افتاده بر چفتهاى آن ، و همىگويد . ( نا )
( 7 ) - و بزن يعنى پديد كن . ( صو ) - و بزن . ( خ . نا ) [ رجوع شود به آيهء 32 ]
( 8 ) - داستان . ( خ . صو . نا )