رسندشان بآوى چون دردى زيت بريان كند رويهاشان را ، « 1 » بدا شرابا كه آن بود و بدا نشستگاها كه رفيقان كافران و ديوان باشند *
30 - كه آن كسها كه بگرويدند و كردند نيكيها كه ما ضايع نكنيم ثواب آن كس كه نيكو كار باشند *
31 - ايشاناند كه ايشان را بود بوستانهاى فراخ - جاى مقام - « 2 » مىرود از زير درختان او جويهاى آب و شير و انگبين ، پيرايهور كنندشان اندر بهشت از دست برنجنها از زر ، و اندر پوشند جامهاى سبز از ديباى باريكترين و ديبا هم كفت و سطبر ، تكيهزده باشند اندران بهشت بر تختها در حجابها . نيكا پاداشا كه بهشت است و نيكو نشست - كه رفيقان پيامبران و فريشتگان باشند - « 3 » *
32 - بزن - « 4 » يا محمّد - مر ايشان را داستان دو مرد - دو برادر از بنى اسرايل - داده بوديم يكى [ را ] ازيشان - كه كافر بود - دو بوستان از گونهگون انگورها و ميوهها ، و گرد بر گرد هر دو خرماستان ورز « 5 » *
33 - و كرده بوديم « 6 » ميان هر دو را كشتزار - گندم - . هر دو بوستان بدادى « 7 » ميوه هر بستانى ، و بنكاستى « 8 » ازو چيزى ، و اندر گشاده
هامش
( 1 ) - اگر فرياد خواهند فرياد رسدشان بآبى چون روى گداخته كه بريان كند رويها را . ( صو ) . . . بآبى چون روغن جوشان بريان كند رويها . ( نا ) . . .
بآبى چون دردى . . . ( خ )
( 2 ) - بهشت ميانگين . ( خ ) - بهشت ميانگى . ( نا ) [ و جامههاى سبز پوشند از سندس ، و آن ديباى تنك باشد و از استبرق ، و آن ديباى سخين سطبر باشد . ( ابو الفتوح ) ] - هم كفت ( ؟ ) - هنگفت
( 3 ) - نيك است پاداش و نيكوست جايگاه . ( خ ) - نيك پاداش است و نيك جايگاهى است .
( صو )
( 4 ) - و پيدا كن . ( خ ) - و بزن . ( نا )
( 5 ) - و پيراسته كرديمش يعنى بوستانها بخرمابنان . ( صو ) - و گرد بر گرد آن گرفتيم بخرمابنان . ( نا ) - و حففناهما بنخل . [ در متن كلمهء « ورز » ، و شايد « و ، رز » زايد به نظر مىرسد ] .
( 6 ) - و كرديم . ( صو . نا . خ )
( 7 ) - بدادى . ( صو ) - همى داد . ( نا ) - بدهد .
( خ )
( 8 ) - و كاهيده نيامد . ( خ ) - و نه كاهيد . ( نا ) - و نكاستى . ( صو )