بوديم « 1 » ميان هر دو - بوستان - جوى آب *
34 - و بود او را ميوهها بسيار ، - ابو قطروس يعنى كافر - گفت برادرش را - يهودا - و او پاسخ مىكرد او را : من بسيار خواسته ترم از تو بمال و عزيزتر بگروه - يعنى تبار و چاكر - « 2 » *
35 - و درآمد - بو قطروس - ببوستان اندر - و او ستم كار بود بر خويشتن بكافر شدن - گفت : نه پندارم كه برسد اين بوستانهاى و خواسته هرگز « 3 » *
36 - و نه پندارم رستخيز برخاستنى است « 4 » اگر باز برند مرا وا نزديك آفريدگار من هر اينه بيابم بهتر ازين نزهتگاهى از بهشت واگشتن گاهى « 5 » *
37 - گفت مر او را يار او - يعنى برادر او يهودا - و او جوابش همى داد : كافر شدستى بدان خداى كه بيافريد ترا از خاك - يعنى پدرت را - پس آن گاه ترا بيافريد از نطفهء « 6 » پس راست بساخت ترا مردى ؟ *
38 - لكن « 7 » - من گويم - اوست خداى پروردگار من ، و نه گيرم هنباز بآفريدگار خويش كس را ازيشان *
39 - و چرا نه چون اندر شوى اندر بوستانت گفتى : آنست آنچه
هامش
( 1 ) - و برانديم . ( خ . نا ) - و بشكافتيم . ( صو ) و فجرنا .
( 2 ) - و او مىسخن گفت با او : منم بيشتر از تو بخواسته و بزرگوارتر بگروه . ( خ )
( 3 ) - نه پندارم كه برسد اين هرگز . ( خ . نا ) - من گمان نبرم كه نيست شود يا هلاك شود اين بوستان هرگز . ( صو )
( 4 ) - خواهد خيزيدن . ( نا ) - راست خيزيدن .
( خ ) - خاستنى است . ( صو )
( 5 ) - بيابم بهتر از آن بازگشتن جاى . ( خ ) - بيابم بهتر ازين دو بوستان جاى بازگشتن . ( صو )
( 6 ) - آبى اندك . ( صو ) - آب پشت ( خ . نا ) - نطفة
( 7 ) - بيك . ( صو )