25 - و درنگ كردند خفته اندر غارشان سيصد سال و بيفزودند نه سال « 1 » *
26 - بگو - يا محمّد - : خداى داناتر بدانچه ايشان درنگ كردند ، او راست ناپيدائيها [ ى ] آسمانها و زمين ، بنمايان بخداى و بشنوان به دو ، نيست ايشان را بجز از خداى هيچ يارى و نگادارى « 2 » ، و نه هنباز كند اندر داورى خويش كسى را *
27 - و برخوان آنچه وحى فرستاده شد به تو از قرآن خداى تو نيست بدل كننده سخنان او را و نه ياوى بجز از خداى پشتيوانى « 3 » *
28 - و شكيبادار خويشتن را و آن كسها كه بخوانند آفريدگارشان را بامداد و شبانگاه مىخواهند خشنودى او ، و ورمدار « 4 » دو چشم تو ازيشان مىخواهى آرايش زندگانى اين جهانى ، و فرمان مبر آن كس را كه غافل گشته بود او از ياد كرد ما « 5 » ، و متابعت هواى خويش كرده بود و بود كار او از حدّ درگذشته « 6 » *
29 - و بگو - يا محمّد - : حق از نزديك خداى شما هر كى خواهد گو بگرو و هر كى خواهد گو كافر شو ، « 7 » ما ساختيم كافران را آتشى گرد ايشان در گرفته سراى پرده از آتش ، و اگر فرياد خواهند فرياد
هامش
( 1 ) - و بماندند اندر غارشان سه صد سال و بفزودند نه . ( خ )
( 2 ) - چون بيناست بدان و شنواست ، نباشد ايشان را از بيرون او هيچ خداوندى . ( خ ) - چون بيناست بدان و چون شنواست ، نيست مر ايشان را بجز وى هيچ يارى و نگاه دارى . ( صو )
( 3 ) - جاى گشتن . ( نا ) - پناهى . ( خ ) - پشتىبانى . ( صو ) - ملتحدا
( 4 ) - روى او ، و مگردان . ( خ ) - خشنودى وى يعنى خشنودى خداى ، و مگردان يعنى برمدار . ( صو )
( 5 ) - و مه فرمان بر آنك غافل كرديم دل او را از ياد كرد ما . ( خ )
( 6 ) - كار او ضايع . ( خ ) - فرطا .
( 7 ) - هر كه خواهد بگرودا و هر كه خواهد كافر شودا . ( نا )