22 - مىگويند - ترسايان آن عرسيدان ( ؟ ) و يارانش و نسطوريان - كه : ايشان سه تن « 1 » بودند چهارم ايشان سگ ايشان ، و گويند - عاقب و يارانش از يعقوبيان : پنج تن بودند « 2 » ششم ايشان سگ ايشان ، گفتارى بانديشه ناديده و ناپرسيده « 3 » . و گويند - ملكائيان - : هفت تن بودند « 4 » و هشتم ايشان سگ ايشان . بگو - يا محمّد - : خداى من داناتر بشمار ايشان ، نه داند عدد ايشان مگر اندكى از مؤمنان . مكن جنگ و پيكار اندر كار ايشان مگر پيكارى برخوانى ( ؟ ) بر ايشان آشكارا « 5 » ، و مپرس در كار ايشان ازيشان هيچ كس را *
23 - و مگو چيزى را كه مىبخواهى كردن « 6 » آن را فردا - *
24 - مگر كه خداى خواهد - و ياد كن خدايت را چون فراموش كنى ، و بگو كه : اميد دارم كه فرا نمايد مرا آفريدگار من مرا نزديكتر از اين - قرآن - راه راست « 7 » *
هامش
( 1 ) - همىگويند سه تن بودند . ( صو ) - گفتند سه تن بودند . ( خ )
( 2 ) - و همىگويند پنج تن بودند . ( صو . خ ) [ پس ازان وفد نجران آمدند و حديث عيسى كردند ، و پس ازان حديث اصحاب الكهف كردند ، و مهتر ايشان دو مرد بودند يكى سيد نام و يكى عاقب . سيد گفت ايشان سه كس بودند چهارم ايشان سگ بود . و اين سيد يعقوبى بود . عاقب گفت پنج تن بودند ، ششم ايشان سگ بود و عاقب نسطورى بود . ( تفسير ابو الفتوح ) ] - در متن دو كلمه خوانده نمىشود و ظاهرا عبارت چنين است : « مىگويند ترسايان نجران سيد و يارانش از نسطوريان . . . »
( 3 ) - سخن انداختنى بالغيب . ( صو ) - انداختنى بنهانى . ( خ ) - رجما بالغيب .
( 4 ) - و همىگويند هفت تن بودند . ( صو . خ )
( 5 ) - پيكار مكن اندر ايشان مگو پيكارى آشكارا و مپرس . ( صو ) - گمان مكن اندر ايشان مگر گمانى پيدا و فتوى مكن . ( خ )
( 6 ) - كه من كرد خواهم . ( صو ) - كمن كنندهام . ( خ )
( 7 ) - بگو گشايد كه راه نمايد مرا خداوند من نزديكتر ازين بنيكى . ( خ ) - بگوى مگر كه راه نمايد مرا خداوند من بنزديك از اين راه راست . ( صو )