و مىگردانيديمشان سوى راست و سوى چپ ، و آن سگ ايشان گسترانيده « 1 » دو دستش پيش درگاه غار ، اگر ديدورشدى بريشان برگشتى ازيشان گريختنى « 2 » و پر گرديدى ازيشان بيم و هراس « 3 » *
19 - و هم چنان - خفته بودند - برانگيختيمشان تا مىپرسيدند از يك ديگر ، گفت گويندهء ازيشان - يمليخا - : چند درنگ كرديد ؟
گفتند : درنگ كرديم روزى يا برخى از روزى . گفتند : خداى شما داناتر برانك چند درنگ كردستيد ، هلا بفرستيد يكى را از شما بسيم شما اين درم « 4 » سوى شهر - افسوس - تا بنگرد از طعام كدام پاكيزهتر طعامى ، تا بيارد شما را روزى ازان و مهربانى كند - بخريد و فروخت - و نكند آگاه بشما كسى را « 5 » *
20 - كه ايشان اگر بر رسند بر حال شما بكشند « 6 » شما را ، يا باز گردانند شما را اندر كيش ايشان ، و بنه رهيد آن هنگام هرگز *
21 - و همچنين بررسانيديم و ديدهور كردم فرا ايشان - مؤمنان و كافران در شهر افسوس - تا بدانند كه وعدهء خداى راست است ، و - بدانند - كه رستخيز بباشد بىشك ، اندران وقت كه پيكار مىكردند يك واديگر در كار ايشان ، گفتند مؤمنان : - برآريد بنائى بريشان بر در غارشان خداى ايشان داناتر با ايشان . گفتند آن كسها كه كردند غلبه بر كار ايشان : ما كنيم بر در غار ايشان مزكتى *
هامش
( 1 ) - گسترده . ( صو ) - كشنده است . ( نا )
( 2 ) - گريزان . ( صو ) - بگريختن .
( خ ) - بگريختنى . ( نا )
( 3 ) - و پر ببودى زيشان بترس . ( خ )
( 4 ) - با درم شما اين . ( صو ) - بدرم شما اين . ( خ )
( 5 ) - و بنگرد كدامست ازان پاكيزهتر خورش او بيارد شما را روزى ازان ، و با نرم و خوش گويدا ، و نه داندا بشما كسى .
( نا )
( 6 ) - سنگسار كنند . ( خ . صو ) - بكشند . ( نا )