برخاستند پس گفتند : اى بار خداى ما آفريدگار آسمانها و زمين نه خوانيم و نه پرستيم بجز از وى خدايى ، بدرستى گفته باشيم دروغى بر خداى « 1 » *
15 - اين گروه ما مىفرا گيرند از فرود خداى خدايانى ، چرا نيارند بريشان بحجّتى و برهانى پيدا ! كيست ستمكارتر از آن كس كه فرا بافد بر خداى دروغى ؟ *
16 - و چون جدا شديد ازيشان - يعنى از كافران - و آنچه مىپرستيدند بجز از خداى ، واشويد وا اين غار تا بدهد مر شما را از رحمت و نعمت خويش ، و بسازد مر شما را از كار شما صلاح و ساختكارى « 2 » *
17 - و ديدى تو - يا محمّد - آفتاب را چون برآمدى درگرديدى « 3 » از غارشان سوى دست راست ، و چون فرو شدى آفتاب درگذشتى بر ايشان « 4 » سوى چپ ، و ايشان در فراخى بودند ازان « 5 » ، اين از آيتهاى خداى است ، هر كى را راه راست دهد خداى اوست راه راست يافته ، و هر كرا در گم شدگى مىدارد نياوى او را دوستى و يارى راهنماى « 6 » *
18 - و پنداشتى كه ايشان « 7 » بيداراناند و ايشان خفتگان بودند ،
هامش
( 1 ) - كه گفته باشيم آن گاه جور و دروغ . ( خ ) . . . آن گاه جور و بيداد . ( نا ) - . . .
آن گاه بيداد ، يعنى دروغ يا ستم . ( صو ) - شطط .
( 2 ) - كارى ساخته . ( صو ) - جايگاهى سودمند . ( نا ) - شايستگى . ( خ ) - مرفقا .
( 3 ) - چون برآيد همىگرايد . ( صو ) - چون برآيد همى بگردد . ( نا ) - كه برآمدى همىگرديدى .
( خ )
( 4 ) - و چون فرو رود همى برد ايشان را . ( صو ) - و چون فرو شدى همى برندى زيشان . ( خ ) - و چون فرو شود ببرد ازيشان . ( نا )
( 5 ) - و ايشان بودند اندر مغاكى ازان . ( خ ) - و ايشان اندر فراخى بودند از وى ، يعنى از غار . ( صو ) - و هم فى فجوة منه .
( 6 ) - يارىگرى راه نماينده . ( صو )
( 7 ) - و پندارى ايشان را كه . ( صو )