ايشان را تا كدام از ايشان نيكوكارتر *
8 - ما بخواهيم كردن هر چه بر آن - روى زمين - است خاكى خشك هموار « 1 » *
9 - يا پنداشتى تو كه اصحاب آن غار و آن كوه و آن لوح - كه نامهاشان بر آن نبشته بودند « 2 » از آيتهاى ما شگفتى ؟ *
10 - آن وقت كه آراسته ايستيدند آن جوانكان « 3 » سوى غار گفتند اى بار خداى ما بده ما را از نزديك تو رحمتى - و نعمتى ، و بدارى ما را بر دين خويش - و بر ساز ما را از كار ما صلاحى « 4 » *
11 - زديم بر گوشهاى ايشان - و شنوايى ببرديم - و بخوابانيديمشان اندران غار سيصد و نه سال سالهاى شمرده « 5 » *
12 - پس انگيختيم ايشان را تا بدانيم كدامى از دو گروه - گروه مؤمنان يا كافران - نگاهدارتراند آن را كه درنگ كردند روزگارى « 6 » *
13 - ما برخوانيم بر تو خبر ايشان براستى ، كه ايشان جوانان بودند بگرويدند بآفريدگارشان و بيفزوديم ايشان را به راه راست *
14 - و بر بستيم « 7 » بر دلهاى ايشان - معرفت ، يعنى وحدت - چون
هامش
( 1 ) - خاكى خشك . ( خ ) - زمينى هموار بفرسوده . ( صو ) - خاكى درشت خشك .
( نا ) - صعيدا جرزا .
( 2 ) - همى پندارى كه مردمان غار و تختهء نبشته . ( صو ) - يا پندارى كه خداوندان غار و تاريخ نبشته . ( خ ) - يا همى پندارى كه خداوندان شكاف كوه و رقم نبشتهء ايشان . ( نا )
( 3 ) - كه فراز آمدند جوانمردان . ( خ ) - كه فراهم آمدند جوانمردان . ( نا ) - چون بيندخشيدند جوانمردان . ( صو )
( 4 ) - رحمتى ، و بساز ما را از كار ما نيكى . ( خ ) - بخشايشى ، و بساز ما را از كار ما نيكى . ( نا )
( 5 ) - برديم بر گوشهاشان اندر غار سالهاى شمرده . ( خ . نا )
( 6 ) - كدام از دو گروه شمارگرتر باشند مر آنان را كه درنگ كردند سرانجام .
( صو ) - كدامست از دو گروه بهتر شمرد آن را كبماندند روزگارى . ( خ )
( 7 ) - و بيفزوديم راه يافتگى ، و استوار كرديم . ( صو ) - و بفزوديم ايشان را راه راست و ببستيم . ( خ )