حاجت خواست تا به پنج نماز آمد . و اين تعليم موسى بود عليه السّلم .
امّا اهل شيعه اين پنجاه نماز بر خويشتن فريضه دارند .
پس چون خواست كه از آسمان چهارم باز گردد ايدون گويند كه جبريل به آسمان چهارم پيامبر را گفت تا بانگ نماز كرد و قامت .
و قصّهء معراج و حديث بانگ نماز و قامت جاى ديگر گفته آمده است .
[ در قسمت آخر داستان معراج ، نسخهء متن را با ديگر نسخهها اختلافى آشكارا است ، كه تكميلا للفايده از نسخهء خ » نقل مىشود پس از تطبيق با نسخهء « صو » و نسخهء « نا » ] ( از صفحهء 914 سطر 18 ) :
پس خداى عز و جل گفت :
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ
« 1 » . گفت مؤمن [ شد ] پيغامبر خداى بدانچه فرو آمد برو از خداى او . پس چون مؤمنان اين سخن بشنيدند كخداى پيغامبر را گفت « 2 » ، و آنچه پيغامبر جواب داد ، گفتند
سَمِعْنا وَ أَطَعْنا
. الى الايه . گفتند بشنيديم و فرمان برداريم « 3 » .
پس پيغامبر از خداى تعالى حاجت خواست چنان كه گفت :
رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا
« 4 » . الى الايه . پس خداى تعالى اين همه حاجتهاى او روا كرد . « 5 » پس از خداى تعالى اندر خواست كه جبريل را بفرماى تا بهشت مرا بنمايد .
جبريل او را بياورد و [ هشت ] بهشت او را بنمود . و درهاى بهشت را هر يكى ناميست « 6 » : يكى را دار السلام گويند ، و ديگر را جنة المأوى ، و سديگر را جنة عدن ، و چهارم را جنة الفردوس ، و پنجم را دار القرار ، و ششم را جنة النعيم ، هفتم را جنة الخلد ، و هشتم را در رحمت « 7 » . پس چون پيغامبر ببهشت بگشت ، و آن نعمتها بديد آرزو كردش ، و لكن ادب نگاه داشت « 8 » .
هامش
( 1 ) - البقره 285 .
( 2 ) - كه ايزد گفت فرا پيغامبر . ( نا )
( 3 ) - و فرمانبردارى كرديم . پس گفتند غفرانك و اليك المصير . گفتند آمرزش خواهيم از تو و سوى تو است بازگشتن ما . ( صو . نا )
( 4 ) - البقره ، 286 .
( 5 ) - كرد . و تفسير اين گفته آمده است بسورة البقره . ( صو . نا )
( 6 ) - بياورد و بهشت را نامهاست ( صو ) - بياورد و هشت بهشت برو عرضه كرد . و همه درجها مر او را بنمود و اين هشت بهشت را همه نامهاست . ( نا )
( 7 ) - و هفتم را دار الخلد و هشتم را دار الجلال ( نا ) - و هفتم جنة الخلد و هشتم در رحمت است . ( صو )
( 8 ) - بسيار آرزوها كرد ، لكن ادب را نگاه داشت و دست به هيچ چيز نكرد . ( صو . نا )