آنچه كه از نبىّ يا وصىّ است نقش مىبندد ، و هر كسى كه مجاور او باشد تحت تأثير آن چيزى قرار مىگيرد كه در نفس او نقش بسته است .
و مرد و زن مشرك اعم از اين كه مشرك به خدا يا به رسالت يا به ولايت باشد مقدارى از شيطان نقش مىپذيرد و آنچه كه در نفس هر يك از آنان حاصل مىشود فعليّت شيطان است و هر كس كه مجاور چنين كسى باشد تحت تأثير آنچه كه در آن نقش بسته قرار مىگيرد ، و در او نيز چيزى از آن نقش مىبندد از همين جا وجه بهتر بودن برده و كنيز مسلمان بر مرد مشرك و زن مشرك معلوم مىشود ، زيرا آنان مظهر پيغمبرند و اينان مظهر شيطان .
همچنين اين را هم بدان كه علّت اين كه در قول خداى تعالى عدول واقع شده و فرموده است :
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ
ازاينرو است كه فعليّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از باب اين كه پيامبر است ، فعليّت خداست .
از همين جا نيز علّت نسبت دادن دعوت به مشركين به طريق عموم و آوردن فعل مضارع
( أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ )
كه دلالت بر استمرار مىكند ، با وجود اين كه عموما مشركين كسى را به آئينى دعوت نمىكنند ، و اگر هم بكنند به طور مستمر نيست ، به همان دليل فعليّت شيطان است . در مورد مسلمانان نيز حال بدين گونه است ( فعليّت الهى عمل مىكند ) زيرا اين تأثير و نقش بستن در نفس به زبان و شنيدن نيست بلكه تنها زبان و شنيدن زمينهاى براى آماده كردن آن حالت است .
بِإِذْنِهِ
يعنى با مباح دانستن و رها كردن از سوى خداست كه چنين فعلى صورت مىگيرد ، اين كلمه متعلّق به « يدعو » است ، يا اين كه به « يدعو » و « يدعون » بر سبيل تنازع تعلّق دارد ، و مقصود اين است كه دعاى مشركين و مسلمين بدون اذن خدا و ترخيص او نمىتواند باشد ، زيرا نقشپذيرى نفوس از فعليّت مجاور و تأثير فعليّت شىء در مجاور جز به جعل خداى تعالى محقق نمىشود و جعل خداى تعالى همان اذن تكوينى او