كه آنان را به كتاب و حكمت و ايمان به خدا و رسول دعوت كند ، پس بيشتر آنان ابا كردند و چيزى جز طغيان و كفر بر آنها نيفزود پس وقتى ايمان نياوردند عيسى به درگاه پروردگارش دعا كرد ، پس خداوند شياطين را از آنها دور كرد تا نشانهاى باشد كه عبرت بگيرند ، ولى باز جز طغيان و كفر چيزى بر آنها نيفزود ، پس به بيت المقدّس آمد و آنجا ماند و بنى اسرائيل را دعوت مىكرد و ترغيب به چيزهائى مىكرد كه نزد خداست ، و سى و سه سال آنجا ماند تا اينكه يهود او را طلب كرده و ادّعا نمودند كه عيسى را شكنجه كرده زنده دفنش كردهاند ، و بعضى از يهود ادّعا كردند كه او را كشتند و به دار آويختند ، ولى خداوند آنها را مسلّط بر عيسى نكرد ، و عيسى بر آنها مشتبه شد « 1 » .
و از امام باقر ( ع ) روايت شده است « 2 » كه عيسى ( ع ) همان شبى كه خداوند او را به آسمان بالا برد ، از يارانش وعده گرفته بود ، پس همه جلوى آب پيش او جمع شدند و آنها دوازده مرد بودند ، پس آنان را به خانهاى داخل نمود ، سپس خودش از داخل چشمهاى كه در گوشهء خانه بود نزد آنان آمد در حالى كه سرش را تكان مىداد تا آب آن بريزد ، گفت :
خداوند به من وحى كرده است كه مرا الآن به آسمان مىبرد و مرا از يهود پاك مىكند ، پس كدام يك از شما قبول مىكند كه شبيه من بر او القاء شود ، و كشته و به دار آويخته شود ؟ تا با من در درجه برابر شود ؟ پس جوانى از آنها گفت : من ، يا روح اللّه ، عيسى گفت : تو همان هستى . پس عيسى به حواريّين گفت : آگاه باشيد كه يكى از شما به من كافر ( از نظر تقيّه و حفظ جان عيسى ( ع ) مىگويد او را نمىشناسد ) مىشود قبل از اينكه هر دوازده نفر تا صبح به من كافر شوند ، مردى از آنها گفت : آن منم يا نبىاللّه ، عيسى گفت : آيا به اين مطلب در نفست احساس مىكنى ؛ پس
هامش
( 1 ) صافى : ج 1 / ص 316
( 2 ) صافى : ج 1 / ص 316