سير است ) .
« وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها »
: و عدس و پياز .
آنگاه ، خداى تعالى با حضرت موسى ( ع ) فرمود :
« أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى »
: آيا آن را به چيزى كه كمارزشتر و پستتر از « من » و « سلوى » است ، مبدّل مىكنيد ؟
« بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ »
: در حالى كه « منّ » و « سلوى » لذيذتر و مقوّىتر و لطيفتر است .
« اهْبِطُوا »
: از اين سرزمين تيه خارج شويد .
« مِصْراً »
: به شهرى از شهرها برويد .
يا منظور خود مصر ( كه اسم علم است ) است ، يعنى به خود مصر برگشته در آنجا سكونت كنيد . و منصرف بودن آن ، به جهت ساكن بودن حرف وسط است .
« فَإِنَّ لَكُمْ »
: يعنى در آنجا ( براى شما ) .
« ما سَأَلْتُمْ »
: هر چه مىخواهيد از سبزى و خيار و سير و غيره وجود دارد .
« وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ »
: و بر آنها خوارى و ذلت مقدر و مقرر گشت .
در مورد ذلت و خوارى ، از آن جهت ضرب به معنى زدن استعمال شده ، كه ذلت را به گنبدى تشبيه كرده كه از اتمام اطراف به آنها احاطه شده ، يا ذلت تشبيه به گل شده كه به ديوار زده مىشود .
« وَ الْمَسْكَنَةُ »
: مسكنت و بيچارگى ، از فقر و نادانى بدتر است و اين عذاب آنان در زندگى دنيوى است . چون قوم يهود ، هيچگاه از حرص و طمع كه اسباب و لوازم خوارى است جدا نمىشوند و حالت آنها به ظاهر از نصارا بدتر است .
« وَ باءُو بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ »
: از مقام پرسش ، در حالى بازگشتند كه غضب