« إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ »
( سورهء نحل آيهء 120 ) .
ابراهيم ( ع ) امّت فرمانبر خداى تعالى بود . مقصود اين است كه ابراهيم مطيع خدا بود . . . تا آخر حديث « 1 » .
اخبار بسيارى در نكوهش آن كس كه به ديگران امر به معروف كرده ، خود آن را ترك مىكند ، يا نهى از منكر كنندهاى كه خود فاعل امر ناپسند است ، وارد شده . اين اخبار ، گواه بر اين است كه امر به معروف و نهى از منكر ، براى هر كس نسبت به همهء مردم واجب نيست . مانند آنچه كه به امير المؤمنين ( ع ) نسبت داده شده است ، كه فرمود : نهى از منكر نماييد و خويشتن را نيز از ارتكاب منكر بازداريد ، زيرا به شما امر شده است كه پس از تناهى و خوددارى از منكر ، به نهى بپردازيد « 2 » .
و فرمودهء على ( ع ) است كه : لعنت خدا بر امر به معروفكنندگانى كه خود ، آن معروف را ترك كنند ، و نهى از منكركنندگانى كه خود عامل اجراى آن ناشايست هستند « 3 » .
مانند اين خبر ، در ذمّ كسانى آمده است كه عدل را توصيف كنند و خود خلاف آن را انجام دهند . و اينكه چنين كسى در روز رستاخيز ، سختترين دريغ و حسرت را خواهد برد .
بنابراين ، اخبارى كه دلالت بر عموم وجوب امر به معروف و نهى از منكر مىكند ، يا به عالم پاك يا به كسى كه به معروف و منكر دانا باشد ، اختصاص دارد . يا اينكه مىگوييم : تطهير و حصول علم ، از مقدمات امر به معروف و نهى از منكر است . پس آن دو ، به طور مطلق واجباند بدون شرط و امّا حصول آن دو شرط به علم و تطهير است نه وجوب آن دو بنابراين ، امر به آن دو مقتضى اين است كه قبلا امر به مقدّمات آنها بشود .
هامش
( 1 ) تفسير برهان ، ج 1 ، ص 307 .
( 2 ) نور الثّقلين ، ج 1 ، ص 310 ، حديث 319 .
( 3 ) نور الثّقلين ، ج 1 ، ص 315 ، حديث 320 .