البتّه لازم نيست اوّل نفس خود را پاك كرده و بعد از امام اجازه گيرد تا امر و نهى كند ، زيرا آنهايى كه زير دست او هستند ، مانند قوا يا لشگريان او ، در عالم صغير هستند و از جملهء اجزاى وجود او محسوب مىشوند و امر و نهى نسبت به آنها مطلق است و مقيّد به طهارت نفس از همهء امور ناپسند و حصول قوّهء قدسيّه كه مانع معاصى باشد ، نيست .
آرى بر او است كه نخست به خويشتن امر و نهى نمايد و نفس را از پليديها باز دارد . سپس ، آنان را كه زير دست او هستند مورد امر و نهى قرار دهد ، و گرنه در زمرهء امر به معروفكنندهء تارك و نهىكنندهء فاعل قرار مىگيرد .
اما نسبت به عموم مردم لازم است گفته شود كه اين امر بر همه كس واجب نيست ، بلكه بر افرادى واجب مىشود كه :
نخست ، خود را از گناهان و رذايل اخلاقى پاك كرده قوهء قدسيّهء بازدارنده از ارتكاب گناه را به دست آورده باشند .
دوم ، پسند و ناپسند هر كس را بشناسند ، زيرا ، پسند و ناپسند بر حسب اختلاف « حالات » اشخاص متفاوت است و حديث « حسنات الابرار سيّئات المقرّبين » - آنچه نيكوكاران را حسنات است نزديكان را گناه محسوب مىشود - بر همين اصل دلالت دارد .
در مورد شرط اول و دوم ، يعنى طهارت و پاك كردن نفس از رذايل ، تحصيل قوهء قدسيّه كه مانع از معاصى باشد ، بين فقها اختلاف است ، ولى اكثر فقها ( رضوان اللّه عليهم ) فتوا دادهاند كه امر به معروف نسبت به كسى كه معروف را ترك كند و نهى از منكر در مورد فاعل منكر واجب است و آن دو ، شرط وجوب امر به معروف و نهى از منكر نيستند .
و اما در مورد شرط سوم كه عبارت از شناختن معروف و منكر در مورد هر كسى است ، اختلافى نيست و آن شرط ، وجوب امر به معروف و نهى از منكر است . حتّى خلافى نيست كه آن شرط ، جواز آن دو است ، تا
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٥