امور داناست و شما نمىدانيد .
تفسير :
« كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ »
: ( حكم جهاد بر شما مقرّر شد ) ، اين جمله مانند جملهء قبلى استينافيه است و از جملههاى سابق منقطع است و نياز به اينكه ارتباطى بين آيه و قبلش با تكلّف و زحمت برقرار كنيم ندارد ، زيرا هر يك از اين آيهها حكمى از احكام رسالت را بيان مىكند كه غير از حكم آيه ديگر است .
« وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ »
: ( و حال آنكه بر شما ناگوار مكروه است ، چه بسيار مىشود كه شما چيزى را ناگوار مىشماريد ولى در حقيقت خير و صلاح شما در آن بوده است و چه بسيار شده كه شما چيزى را دوست داريد و در واقع ، شرّ و فساد شما در آن است ) . بدان چيزهايى كه ملايم نفس و به آن سازگار است همهء آنها محبوب و مطلوب انسان در مرتبه بشريّت است و چيزهايى كه با نفس ناسازگار است - هر چه كه مىخواهد باشد - در مرتبهء بشريّت نبوده و مكروه و ناپسند است ، و بيشتر اوقات انسان آنچه را كه با نفس يا قوّهء عاقله سازگار است يا نيست مىداند . مثلا جنگ و كارزار براى نفس مكروه و ناپسند است ، چون احتمال مىدهد كه خودش و اعضايش تلف شده ، يا در راه خسته شوند و يا در حين جنگ و در موقع ترس از دشمن ، چيزهايى ناخوشايند از جنگجويان بشنوند ، و غير اينها . ولى فوائد جنگ را كه عبارت است از تقويت قلب ، اتّصاف به شجاعت ، توكّل بر خدا ، توسّل به او ، تحصيل نيروى جوانمردى و بريدن نظر از آمال و آرزوها و غير اينها از محامد و فضايلى كه به سبب جنگ حاصل شده و خير و صلاح انسان است ، نمىدانند . همين حكم در مورد ساير امور ملايم نفس يا ناسازگار به نفس نيز جارى است و لذا خداوند فرمود :