شگفت آورد و خدا را بر هر آنچه كه در دل دارد گواه گيرد ، در حالى كه او سختترين ستيزندگان است .
تفسير :
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ »
: فاصلهء قرار گرفتن اجنبى ، مانع از اين است كه آن را بر
« فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا
تا آخر آيه » عطف كنيم ، و انشا بودن جملههاى سابق ، مانع از اين است كه بر آنها عطف كنيم ، و او را هم براى استيناف قرار دادن چيزى است كه ذوق و سليقهء مستقيم آن را نمىپذيرد .
بنابراين ، تنها باقى مىماند كه بر جملهء محذوفى عطف باشد كه از جملهء سابق استفاده مىشود ، گويا كه گفته است : « از مردم گروهى هستند كه خدا را ياد مىكنند تنها براى دنيا ، و گروهى خدا را براى دنيا و آخرت ياد مىكنند ، و گروهى نيز منافق هستند كه جز براى تدليس ، ياد خدا نمىكنند ، و كلام آنان طورى است كه تو را به شگفت مىآورد .
« فِي الْحَياةِ الدُّنْيا »
: حال است از مفعول « يعجبك » يا متعلق است به « قوله » يا حال است از آن ، يا حال است از ضمير « قوله » ، يعنى وقتى كه تنزّل كردى در مقام زندگانى دنيا ، و از آن مقام به گفتار منافق نظر كردى ، به شگفت مىآيى ، يا اينكه وقتى او در امر زندگانى دنيا يا حفظ آن سخن مىگويد ، از گفتار او تعجّب مىكنى ، البته اگر تو در مقام زندگانى اخروى باشى يا او از زندگانى آخرت سخن بگويد ، ديگر به شگفت نمىآيى .
« وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ »
: و منافق خدا را گواه مىگيرد بر آنچه در دلش مىگذرد ، و اين لفظ ادّعاست ، يعنى ادّعا مىكند كه آنچه در قلبش هست ، حق است و موافق قول او ، نه اينكه حقيقتا گفتارش با قلبش موافق باشد ، زيرا او تدليس مىكند و آنچه را كه در قلبش نيست اظهار مىكند و مقصود او از اشهاد ، اين است كه خدا را متحمّل شهادت قرار مىدهد ، يا او را اداكنندهء شهادت مىداند ، و اين رسم و عادت