1 ) وجهى كه برتر و جائز است و آن وقتى است كه تصرّف در آنها با ايثار و ازخودگذشتگى همراه باشد . 2 ) وجه مباح ، يارى كردن است ( يعنى در بهرهبردارى از اموال به ديگران يارى شود ) . 3 ) وجه پستتر ، نوع برترى و زياده طلبى است . در حالى كه شريك مال به آن زيادهخواهى راضى باشد . 4 ) وجه حرام كه نهى شده است و آن وقتى است كه حيله و نيرنگ در زياده طلبى باشد .
ساير اموال مشترك نيز چنين حالتى دارند .
ممكن است مقصود اين باشد كه اموالتان را با نيّت باطل و انگيزه شيطانى نخوريد ، به اين گونه كه اموال خودتان را بخوريد تا اينكه براى ضرر زدن به مردم قوى شويد ، يا تنها به خاطر اشتهاى نفس بخوريد .
يا مقصود اين است كه اموال خودتان را در حالى كه متلبّس به باطل باشد نخوريد . باطل ، عبارت از ولايت غير ولىّ امر است ، يا اينكه اى مؤمنان ! اموالتان را در حالى كه از ياد خدا غافل باشيد نخوريد ، يا اى مسلمانان ! در حال غفلت از ولايت ، اموالتان را نخوريد ، يا اى مردم ! در حالى كه از پيروى نبوّت غافل هستيد ، اموالتان را نخوريد .
« وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ »
: عطف است بر فعل نهى ، يا منصوب است به تقدير « أن » و اين از قبيل ذكر خاص بعد از عام است ، زيرا « تدلوا » از ادلا ، به معنى القا است . مىگويند : ادلى بماله إلى فلان ، يعنى مالش را بر ديگرى دفع كرد و به سوى او انداخت . مقصود اين است كه كار اموال را به گردن قضات الهى يا غير الهى نياندازيد تا اينكه به اين وسيله بر قضات الهى تدليس كنيد ، يا به سبب رشوه دادن به قضات غير الهى قوى شويد .
البتّه حرمت تدليس نمودن و فريب و نيرنگ به كار بردن نسبت به حكّام الهى از حرمت دزدى بيشتر است . چون در اين صورت ، آلت دين را وسيله و دامى براى دنيا قرار مىدهد ، و قوى شدن به سبب قضات غير الهى ، داورى بردن به طاغوت است و كسى كه به طاغوت داورى برد