بدون اينكه نوعى ربط با سابق داشته باشد ، جدّا بعيد است . پس اگر خواستى ، نام آن را استيناف شبيه به عطف بگذار ، يا اينكه عطف به اعتبار معنى است ، گويا كه گفته شده : هرگاه پرسش كنند ، از طاعت من بگو بر شما روزه واجب شده است ، و هرگاه از نسبت من بپرسند ، بگو من نزديكم . . . چون مقصود از پرسش از خدا ، پرسش از نسبت خدا با بندگانش است ، بنابراين ، به قرينه ، پرسش با بندگانش را پاسخ مىدهد .
تحقيق قرب و نزديك بودن خداى تعالى
« فَإِنِّي قَرِيبٌ »
: يعنى به آنان پاسخ بده كه خدا نزديك است ، زيرا من نزديك هستم و آن از قبيل نشستن سبب جاى مسبّب است ، و نزديك بودن خداى تعالى ، قرب مكانى و زمانى و شرفى و رتبهاى نيست ، بلكه قرب خداوند هيچ ماهيتى ندارد تا اينكه حدّ و تعريف داشته باشد ، و كيفيتى ندارد تا با رسم تعريف شود ، بلكه قرب خداوند ، نزديك بودن قيّومى است ، مانند قرب آنچه كه قوام و استوارى اشيا به آن است ، بلكه مانند قرب وحدت به مراتب اعداد است ، زيرا وقتى به مراتب اعداد نظر شود ، در آنها جز وحدت صرف يافت نمىشود ، بدون اينكه چيزى به آنها ضميمه شده باشد ، با اينكه مراتب اعداد غير از وحدت است و آثار و خواص آنها غير از آثار و خواص وحدت است . پس وحدت ، نزديكترين اشيا به اعداد است و در عين حال ، دورترين اشيا است به آنها ، تا آنجا كه گفته شده كه وحدت ضد اعداد است .
پس چقدر نزديك هستى تو اى كسى كه براى تو وحدانيت عدد است و چقدر دوريم ما كه موصوف به كثرت هستيم و چه خوب گفته شده است :
دوست نزديكتر از من به من است * وين عجبتر كه من از وى دورم