كه به « من آمن » بازگردد و يكى از اين سه تقدير مفعول مقدّر باشد . و ممكن است كه ضمير مجرور ، مفعول باشد و به يكى از اين سه تقدير بازگردد و فاعل محذوف باشد . و ممكن است فاعل باشد و به خدا بازگردد .
« ذَوِي الْقُرْبى »
: يعنى خويشان كسى كه ايمان آورده يا خويشان نبى صلّى اللّه عليه و آله ، يعنى از مال خودش از باب استحباب يا از باب خمس واجب به خويشان بدهد . و اما زكات واجب ، پس از اين ذكر مىشود .
« وَ الْيَتامى »
: عطف است بر « قربى » بنابراين كه دادن صدقات مستحبّى به يتيمان خودى ( يتيمانى كه ذوى القربى نيز باشند ) جائز نباشد يا اينكه بر عامل تقديرى « كون المال من الحقوق الواجبة » ، ( مال از حقوق واجب باشد ) عطف شده ، يا عطف بر « ذوى القربى » است و لفظ « يتامى » جمع « يتمان » به معنى يتيم است و « يتيم » از باب ضرب و علم ( يتم ، يتم ) به معنى چيزى است كه تك و تنها باشد و مانند نداشته باشد ( مثل درّ يتيم ، يعنى گوهر يكتا و بىنظير ) ، و در انسانها به معنى فقدان پدر و در ساير حيوانات به معنى فقدان مادر است ، در صورتى كه به حدّ بلوغ نرسيده باشند .
« وَ الْمَساكِينَ »
: مسكين كسى است كه حالش از فقير بدتر باشد . اين معنى در جايى است كه با هم استعمال شوند . اما وقتى جدا شدند و با هم ياد نشدند ، هر يك از دو لغت به هر دو معنى آمده است .
« وَ ابْنَ السَّبِيلِ »
: يعنى مسافرى كه خرجى او تمام شده ، اگر از خويشان پيامبر باشد از خمس به او داده مىشود و اگر غير آن باشد ، از مطلق مال ابن السّبيل . از اين رو ، گفته مىشود كه اعراب هر كسى را كه كارى انجام داده و مباشرت به انجام كارى مىكند ، پدر و پسر آن كار مىنامند .
« وَ السَّائِلِينَ »
: يعنى كسانى كه نسبت به خواستن صريح عفّت مىورزند و سؤالشان را ضمن اظهار حال و به طور كنايه مطرح مىكنند ، اين نوع خواستن ، به آن جهت است كه منافاتى با دادن حقوق واجب به