را كه عملهاى ما را باطل مىكند . اين عملهاى زياد و نمازهاى ما را كه به سوى بيت المقدّس خوانديم ، زيرا ما تابع هواى نفس محمّد و برادرش كه نيستيم . در اينجا بود كه خداى تعالى آيه نازل نمود و فرمود : يا محمّد ! بگو اى گروه نصارى و يهود ، آن نيكى و طاعتى كه به وسيلهء آن به بهشت مىرسيد و استحقاق غفران پيدا مىكنيد ، اين نيست كه رو به سوى مشرق آوريد يا به مغرب توجّه كنيد ، در حالى كه شما اى يهود و نصارى مخالف امر خداييد و به ولىّ خدا كينه مىورزيد . « 1 »
« وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ »
: حمل كردن اسم ذات بر اسم معنى ، مانند حمل كردن معنى بر ذات ، نياز به تصرّف در كلام دارد و اين تصرف به صورت تقدير گرفتن مضاف « 2 » در اول يا در دوّمى است ، يا اينكه « برّ » مصدر را به معنى « بارّ » اسم فاعل بگيريم ، يا اينكه ادّعاى اتحاد بين معنى و ذات بكنيم . اين ادّعا ، از جهت مبالغه در اتّصاف ذات به معنى ، تحقّق مىپذيرد .
« بِاللَّهِ »
: نيكى عبارت است از ايمان و اذعان به خدا و تسليم به او و اين معنى همان روح عمل است ، نه صورت عمل و نه جهتى كه در آن اعتبار شود .
« وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ »
: يعنى اقرار به مبدأ و معاد .
« وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ »
: منظور از كتاب همان شريعت الهى است ( دربارهء فرشتگان و پيامبران كه پيش از اين توضيح داده شد ) .
« وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ »
: ( و دادن مال با وجود دوست داشتن آن ) كه حبّ در اينجا ، شامل دوستى خدا يا دوستى مال يا دوستى انفاق به فقير مىشود و بر هر سه تقدير جائز است كه ضمير مجرور فاعل باشد
هامش
( 1 ) تفسير صافى ، ج 1 ، ص 160 .
( 2 ) مضاف در عبارت به صورت تقدير است .