نهايت و آخرين حدّ نرسيده ،
« وَ الْفَحْشاءِ »
آن است كه در قبح و زشتى به نهايت درجه و آخر رسيده باشد .
« وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ »
: يعنى آنچه را كه حقيقت آن را نمىدانيد ، يا اثر آن را كه مضرّ است يا نافع نمىدانيد ، بگوييد مانند اينكه حركت يا اباحه در چيزى از غذاها و دواها را به خداى تعالى نسبت دهيد ، بدون اينكه ضرر و نفع آن را بدانيد .
تحقيق در اينكه كسى چيزى را نداند و آن را به خدا نسبت دهد
بنا بر آنچه كه گفتيم ، اگر انسان بداند كه اين دارو بر حسب اسباب طبيعى براى شخص خاصى يا براى عموم مردم ضرر دارد ، در اين صورت هيچ مانعى ندارد كه بگويد اين دارو براى اين شخص يا براى عموم مردم از سوى خدا حرام است . در صورتى كه اين حكم به حرمت به چيزى باز گردد ، كه حرمت آن از جانب شرع ، به ضرورت معلوم شده باشد ، يا اين است كه مىگوييد و بر خدا افترا مىبنديد و چيزى را كه انتساب آن را به خدا نمىدانيد ، بيان مىكنيد . مانند احكام شرعى و اخلاق درونى و روانى و عقايد دينى ( كه باطل است ) .
بايد دانست كه علم به چيزى ، از سه حال بيرون نيست : 1 ) از جانب خداست به سبب وحى ، 2 ) به سبب اتّصال به عالم امر است ، 3 ) به سبب تقليد از صاحب وحى يا صاحب اتّصال است .
صاحب وحى از هوا و هوس سخن نمىگويد ، بلكه از آن وحى كه به او شده ( منظور حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ) حرف مىزند « 1 » .
صاحب اتّصال كسى است كه به حقيقت امر و آثار آن علم پيدا كرده ، پس او نيز از هوا و هوس حرف نمىزند . از اين رو قرآن كريم
هامش
( 1 ) اشاره به سوره نجم ، آيه 3 و 4 ( و ما ينطق عن الهوى ، ان هو الّا وحى يوحى ) .