است ، ترس دارد .
اگر به مقام ايمان تحقيقى عروج كند ( كه نتيجهء آگاهى يافتن به آثارى است كه از ايمان حاصل مىشود ) ، در وجود او حالتى پديد مىآيد كه بالاترين مقام نفس مؤمن است ، و آن مقام ، شنيدن حقايق است ، بنابراين ، خوف او به خشيه ( ترس و نگرانى ) تبديل مىشود .
اگر به مقام قلب كه همان مقام ايمان شهودى است عروج كند ، خشيه به هيبت تبديل مىشود . چون از آن هم برتر رود و به مقام روح عروج نمايد كه مقام ايمان حقيقى است ، هيبت به سطوت ( ابّهت ) تبديل گشته و لفظ خوف گاهى بر همهء آنها اطلاق مىشود .
دوم : تعليق جزاى شرط ، مقتضى آن است كه وصف شرط در تلازم اعتبار شود ، يعنى هر كه از راهنما پيروى نمايد ( شرط ) ، بيمناك و اندوهگين نشود ( جزاى شرط ) لذا ، لازمهء آن شرط ، اين جزاست ( كه عدم خوف و حزن باشد ) .
سوم : مراد از راهنما ، نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، يا وصىّ ( ع ) ، يا آن مرتبهء خدايى است كه به واسطهء بيعت با يكى از آن بزرگواران و پيروى از آنها ، در نفس انسانى ظاهر مىشود . يا مراد از هدى ، ممكن است صورت مثالى يكى از آنان باشد كه بر اثر پيروى از آنها ، آن جلوه در صدر انسان ظاهر شود .
چهارم : تابع نبىّ صلّى اللّه عليه و آله و وصىّ او ( ع ) ، هرگاه خالصانه پيروى آن بزرگواران نمايد ، مقام متبوع رسول صلّى اللّه عليه و آله و وصىّ ( ع ) چنان در ذهن متمثل مىشود كه تمام ادراكها و قواى متصورهاى را كه نزد اوست به خود جذب مىنمايد . اين صورت مثالى ، چنان در مجامع دل جاى مىگيرد كه راه ورود و خروج را به غير مىبندد و غير از او چيزى درك نمىكند كه تا ضرر ( زيان ) احساس نمايد و از آن بيمناك شود ، يا به سبب از دست دادن ، اندوهناك شود . بنابراين ، معنى آيهء
« فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ »
، اين