« حزن » ( اندوه ) حالتى است كه نتيجهء آگاهى از دست دادن چيزى است كه دوست دارد و محبوب اوست - چه در حال و چه در آينده .
لازمهء اين امر نيز انقباض قلب ، اجتماع روح حيوانى ، حرارت غريزى در باطن و قلب و ساير لوازم آن است ، و به ندرت اتّفاق مىافتد كه حزن و ترس از يكديگر جدا شوند . همچنين است همّ و غمّ ، آنچنانكه گويا اندوه از درون اندوهناك برمىخيزد ، از آن جهت كه از دست رفتن محبوب را احساس مىكند ، نه اينكه از خارج چيزى بر او وارد شده باشد . براى اشعار به اين نكتهء لطيف ، دو عبارت مانند هم را به دو گونهء مختلف آورده است ، در حالى كه حق عبارت ، اين بود كه يا هر دو را به صورت اسم بياورد « فلا خوف عليهم و لا حزن » و يا هر دو را به صورت فعل مضارع آورده و بگويد : « فلا هم يخافون و لا هم يحزنون » .
از نظر علم صرف ، اگر « حزن » از باب « علم » « يعلم » بيايد ( حزن يحزن ) ، فعل لازم است و اگر از باب « قتل يقتل » ( حزن يحزن ) بيايد ، متعدّى است .
بيم و اندوه ، چه در ذات و چه در ظواهر و آثار ، ضدّ اميد و شادمانى است .
اشكال و جواب آن :
ممكن است اشكال گيرند كه مؤمن كسى است كه تابع هدايت باشد ، در حالى كه مؤمن از خوف و رجا ( بيم و اميد ) خالى نيست و اين دو در وجود او ، مانند دو كفهء ترازو است . همچنين ، اندوه از لوازم ايمان است ، چنان كه در اخبار ، اين مطلب آمده است . پس چگونه بيم و اندوه از اولياى خدا برداشته شده است ؟ براى پاسخ به اين اشكال ، لازم است چند مقدّمه آورده شود .
نخست : ترس ، يك بار بر همان معنى كه در بالا گفته شد ، اطلاق مىشود و انسان در مقام ايمان تقليدى كه پايينترين مقام نفس مؤمن
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٣