كعبه يا اعمال مخصوص عمره را به جاى آورد ، پس باكى نيست بر او كه سعى صفا و مروه را نيز به جاى آورد و هر كس به راه نيكى شتابد ، خدايش پاداش خواهد داد كه او به همهء امور خلق ، عالم و داناست .
تفسير :
« إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ »
: ابتدا ، كلامى است كه ظاهرا از كلام قبلى منقطع است و حكمى از احكام تكليفى را بيان مىكند و لذا آن را از كلام قبلى جدا و منقطع مىنمايد . صفا و مروه دو كوه هستند در مكّه ، بين آن دو سعى انجام مىگيرد ، مثل هروله . سعى بين اين دو ، از مناسك حج است و « صفا » سنگ درشت است كه در حالت مذكر و مؤنث هر دو مىآيد و به صورت مفرد و جمع به كار مىرود .
و « مروه » سنگ سفيد و برّاقى است ، يا سختترين سنگهاست . در خبر است كه صفا را صفا ناميدهاند ، زيرا آدم كه برگزيدهء خدا ( مصطفى ) بوده ، بر آن سنگ فرود آمده ( يعنى صفا مشتق از صفو است و مصطفى كه لقب آدم است از صفو مشتق مىشود ) . پس بر آن كوه اسمى مشتق از اسم آدم نهاده شد و حوّا بر كوهى ديگر هبوط نمود كه « مروه » ( مأخوذ از امرأة يعنى زن ) ناميده شد ، چون زن بر آن هبوط كرده بود ، براى كوه اسمى از اسم زن بريدند « 1 » و اين معنى مناسب تأويل است . زيرا چنانچه در سورهء آل عمران در تفسير
« إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ »
خواهد آمد ، صفا جهت و الا و بلندى نفس است و مروه جهت سفلى و پايين نفس ، كه در رديف حيوانيت و طبيعت است و هر دو به يك اعتبار محل هبوط آدم و حوّاست و به اعتبارى ديگر با آن دو متّحد است و از جهت همين اتّحاد ، اسمى براى آن دو كوه از اسم آدم و حوّا گرفته شده و به اعتبار اين
هامش
( 1 ) عبارت مفسّر مفهوم نبود ، عينا ترجمه شد ، به نظر مىرسد كه منظور اين باشد كه اسم قسمتى از كوه صفا ناميده شد و قسمتى مروه .