2 ) مرتبهء دوم ، ذكر قلبى است كه مصطلح صوفيّه است و آن را ذكر خفى مىنامند ، كه مقابل ذكر زبانى است و آن را ذكر جلّى مىگويند . ذكر قلبى بر حسب اينكه با ذكر زبانى همراه باشد يا نباشد و ذاكر ، ذكر شونده را يادآور باشد يا نباشد و حضور و اتّحاد و فنا در ذكر شونده بشود و بعد از فنا باقى بماند يا نه ، مراتب و درجاتى دارد .
3 ) سوم از مراتب ذكر ، ذكر نفسى است و آن يادآورى ذكر شونده در نفس است ، و آن نيز مراتب و درجاتى به حسب مواردى از همراهى ( با ذكر زبانى و قلبى ) كه ذكر شد ، دارد .
4 ) چهارم از مراتب ذكر ، يادآورى مذكور ( خدا ) است و در هر كار و هر نعمت به سبب يادآورى امر و نهى او و شكر بر وى ، كه آن نيز مراتب و درجاتى دارد .
ذكر زبانى و قلبى چون از جملهء عباداتاند و عبادت را بايد حتما از صاحب اجازهء شرعى گرفت ، اگر عبادتكننده مجاز به نوع عبادت نباشد ، عبادت او قبول نخواهد شد ، چه موافق واقع باشد و چه مخالف ، چنانچه در فقه ثابت شده است . پس ذكر را بايد از صاحب اجازه گرفت كه اگر زبانى و قلبى بدون اجازه صادر شود ، اثرى بر آن مترتب نمىشود .
بلكه مىگوييم : عابد و ذاكر اگر از صاحب اجازه ، اجازه نگرفته باشند ، شيطان مترصّد در كمين آنان است ، پس اسماى الهى را كه بر زبان آنان جارى مىشود ، از معناى اصلى نهى كرده و خود را در جاى آن مىگذارد . در اين صورت ، ذاكر ، ذاكر شيطان مىشود و گمان مىكند كه ذكر خدا مىگويد و زبانش را با الفاظى مىچرخاند كه خيال مىكند اسماى خداست ، در حالى كه آنها اسماى خدا نيست ، بلكه اسماى شيطان است . پس سبب ذكر از درگاه خداى بخشنده طرد گشته و رانده مىشود ، در حالى كه اين چنين ذكر گويندهاى مىپندارد كه كار خوبى را انجام مىدهد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٠١