بر آنها اين است كه آنچه را كه امّت از خير و شرّ انجام دادهاند ، رسول بر آنها شهادت دهد ، بنابراين ، اعمّ از شهادت به نفع يا به ضرر آنان است و عبارت با لفظ « على » متعدّى شده ، به جهت آنكه گواهى آنان مانند گواهى مردم كه بعضى بر برخى ديگر گواه مىشوند ، نيست . بلكه ، شهادت در آنجا عبارت از احاطهء شاهد است به آنچه كه شهادت مىدهد . خواه به نفع طرف يا به ضرر او باشد و هر دو طرف شهادت را نمايان مىكند ، نه اينكه تنها با زبان خبر ، اگر چه براى آنان اخبارى با زبان موافق آن عالم وجود دارد و اين امر محقّق نمىشود مگر با تسلّط و احاطهء شاهد كه از لفظ « على » استفاده مىشود .
« وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها »
: يعنى بيت المقدّس را كه مدّت چهارده سال بر آن بودى نگردانيديم .
« إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ »
: مگر براى آنكه بدانيم چه كسى از دين محمّد برمىگردد ، پس از آنكه به دين او گرويده بود .
و مرتدّ از دين را به كسى تشبيه كرد كه به عقب باز مىگردد و نسبت دادن علم به نحو حدوث در مستقبل يا در حال به خدا يا به اعتبار مظاهر و جانشينانش است يا به اعتبار علمى است كه همراه معلوم است ، نه علمى كه قبل از معلوم باشد ، چنانچه به امام نسبت داده شده كه فرمود « 1 » :
معنى آيه اين است ، كه ما مىدانيم اين امر ( مرتدّ شدن ) در وجود آنها وجود پيدا خواهد كرد ( ظاهر خواهد شد ) . پس از تعليم ( تعليم و تغيير قبله از بيت المقدّس به مسجد الحرام ) و متّصف شدن علمى كه همراه معلوم است به حدوث به اعتبار تعلّق معلوم به آن است نه به اعتبار نسبت
هامش
( 1 ) در تفسير صافى ، ج 1 ، ص 148 . اين حديث را از احتجاج و تفسير امام ياد كرده است .