همزه استفهام است و مقصود اظهار اين مطلب است كه فرزندان يعقوب به عبادت و توحيد خدا اعتراف و اقرار كردهاند تا كنايهاى باشد به اينكه چرا يهود و نصارى ، عزير و مسيح را عبادت مىكنند ، در حالى كه به اسلام اقرار كردند . اين امر اشاره به نفى يهوديّت و نصرانيّت است .
« إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ »
: جملهء « اذ قال » بدل است از « اذ حضر » ، يعنى هنگامى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد ، گفت :
« لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي »
: به پسرش كه پس از من چه كسى را مىپرستيد ؟ يعنى از چيزى كه آنان عبادت مىكنند پرسيد ، تا اينكه توحيد را يادآورى نمايد و يكتاپرستى را بر آنان مقرّر و اسلام را بر آنان تثبيت فرمايد .
« قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ »
: آنها گفتند : خداى تو را و خداى پدران تو را كه ابراهيم و اسماعيل و اسحاق بودند ، مىپرستيم . كه در اين آيه ، اسماعيل را جزو پدران به حساب آوردند ، چون عمو مانند پدر است و عرب عمو را پدر مىنامد .
« إِلهاً واحِداً »
: تصريح به توحيد از باب كنايه يهود و نصارى است .
در اين گفتار كه يهود عزير را فرزند خدا و نصارا مسيح را فرزند خدا دانستند ، يا اينكه معتقد بودهاند كه خدا سوّمى از سهتاست ( خدا - مسيح - روح القدس ) .
« وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ »
: يعنى نه يهودى هستيم و نه نصرانى .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 134 ]
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ ( 134 )
ترجمه :
( 2 / 134 )
آنها امتى بودند كه اكنون درگذشتهاند ، آنچه كرده بودند ، از آن آنهاست و آنچه شما كنيد از آن شماست و شما را از اعمالى كه آنها انجام مىدادند نمىپرسند .