« وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ »
: بيان كتاب و حكمت گذشت و گفتيم كه مراد ، كتاب احكام رسالت و نبوّت است ، از قبيل عقايد دينى و علم اخلاق نفسى و روانى و علم اعمال بدنى به كمال قوّهء نظرى و گاهى به كمال قوّهء عملى حكمت گفته مىشود و مقصود از حكمت در اينجا ، كمال نيروى عملكننده است و معنى آيه اين است كه علوم را به آنان تعليم دهد ، پس از آموختن مسائل و تعليم ، تا اينكه تزكيه نفس آسان شود .
و اين دلالت مىكند بر اينكه ، سالك سزاوار است مطيع ارادهء استاد و شيخ باشد ، اگر چه علم و عمل او زياد باشد و مطلب نيز همين طور است ، زيرا خلاص شدن از رذايل و ناپاكيها و آفات نفس و شيطان تحقق نمىپذيرد ، مگر با مدد گرفتن از شيخ و كمك او . زيرا انسان عليل و مريض هر قدر هم كه علّت و مرض را از خود دور كند ، به مرض ديگر روانى مبتلا مىشود و هر چيزى را گمان كند ، تقويت صحّت و سلامتى نمايد ، به سبب زياد شدن يا حدوث مرض مىشود .
و در معنى قول خداى تعالى :
« يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ »
بيانى از تزكيه و علّت مقدّم بودن تعليم در اينجا و تأخير آن در آنجا ، به زودى خواهد آمد .
« إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ »
: يعنى آنچنان هستى كه هيچ چيزى نمىتواند مانع ارادهء تو شود .
« الْحَكِيمُ »
: يعنى تو عالم و آگاه بر دقايق و نكتههاى معلوماتى و توانا بر دقايق و نكتههاى مصنوعات .
گويا در اينجا ابراهيم ( ع ) ، اقرار و اعتراف مىكند كه از درك مصلحتهاى درخواست خودش عاجز است و درخواست و پرسش خود را معلّق بر اقتضاى مصلحت و حكمت مىنمايد .
گويا كه چنين گفته باشد : « در ميان ذرّية من رسولى برانگيز كه چنين