مىشود ، لذا از امام صادق ( ع ) وارد شده « 1 » : خداوند تعالى ابراهيم را به بندگى گرفت ، پيش از اينكه به نبوّت بگيرد و به او مقام نبوّت داد ، قبل از اينكه رسالت بدهد ، او را به رسالت برگزيد ، پيش از آنكه وى را به خليل بودن مفتخر كند و خداوند او را به دوستى برگرفت ، قبل از آنكه امامش قرار دهد . پس وقتى كه همهء چيزها براى او جمع شد ، خداوند فرمود : من تو را براى مردم امام قرار دادم . پس امامت نهايت و آخر جميع مراتب كمال انسان است ، زيرا كه نخستين مرتبه از درجات كمالى انسان بندگى و عبوديّت است و اين عبوديّت نخستين درجه از مراحل سلوك به طريق است كه تدريجا به طريق و اصل گشته ، از آنجا به تدريج در طريق الى اللّه به سير و سلوك مىپردازد ، تا اينكه از انانيّت و بندگى نفس خود خارج شده ، در زمرهء بندگان خدا داخل گشته و در بندگى به مرحلهء كمال مىرسد و تبديل به بندهء خالص خدا مىشود .
پس اگر عنايت الهى شامل حال او شد و خداوند او را پس از فنا ، ابقا نمود و نگهداشت و او را با حيات خودش زنده گردانيد تا خلقش را تكميل نمايد ، در اين صورت ، يا اين است كه اصلاح قلب و دلش را كه در حقيقت خانهء خداست و اصلاح اهل مملكت خودش را به خود او واگذار مىكند ، بدون اينكه اجازه داشته باشد به خارج مملكت خود رجوع نمايد كه اين همان مقام نبوّت است و رسالت در آنجا نيست .
حال اگر علاوه بر آنچه گفته شد ، اصلاح مملكت خارج از خودش نيز به او واگذار شود ، در اين صورت ، رسالت است . ولى هنوز خلّت و دوستى نيست و اكنون با وجود همهء اين مقامهاست كه خداوند او را براى خود اختيار مىكند ، زيرا نسبت به ساير فرستادگان برترى دارد .
هامش
( 1 ) بحار ، جلد 12 ، ص 12 . كافى ، جلد 1 ، ص 328 . ترجمهء آية اللّه كمرهاى و تفسير برهان ، ج 1 ، ص 151 .