تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
كند بدون اينكه خصوصيّت لفظ يا نقش يا وضع از واضعى بشرى ، اعتبار شده باشد . در آيات و اخبار ، اطلاق كلمات بر انواع وجود در بسيارى از موارد ياد شده و بيانگر آن است كه مقصود از كلمات ، مرتبه‌هاى وجودى است كه همان شئون انسانيّت انسان باشد ، كه آن مستلزم كمالات نفسى و اضافى انسان ، از قبيل اخلاق ، نبوّتها ، رسالتها و امامتهاست . مقصود از ابتلا به آن كلمات ، عرضه داشتن آنها بر او است ، به اين نحو كه نمونه‌اى از هر يك از كمالات را در وجود او به وديعت نهاده و ايجاد نموده است ، به طرزى كه شخص مورد ابتلاء ، خود آن كمالات را احساس كرده ، از آنها لذّت مىبرد و براى رسيدن به اصل آن كمال ، مشتاق مىشود . پس با همان شوق جولان پيدا مىكند تا به حقيقت آن كمال برسد ، از آن متمكّن شود و آن را تحقق بخشد . پس ، وقتى كه خداوند اراده فرمايد از بنده‌اى خير يا شرّى ظاهر شود ، او را به چيزى از غيب امتحان مىكند . به اين معنى كه او را آگاه مىنمايد بر اينكه ماوراى شهود چيزى وجود دارد . پس اول ، نسبت به آن چيز ظن و گمان حاصل مىكند و به آن شوق مىيابد ، سپس ، در حول و حوش ظن جولان پيدا كرده ، حركت مىنمايد ، تا جايى كه از حركت مىايستد و به ضمير و باطن خود رجوع مىنمايد ، تا ظن او تبديل به علم شود ، پس شوق او شدّت پيدا كرده ، بيش از آنچه را كه پيش از اين ، در محور گمان حركت كرده بود ، در محور علم مىتازد . گاهى هم از حركت مىايستد و سكون و آرامش به او دست مىدهد و به مقتضاى نفس خود باز مىگردد ، تا علم « 1 » او به وجدان تبديل مىشود . به اين معنى كه نمونه آن
هامش
( 1 ) يعنى آنچه را كه مىدانست ، اكنون در مىيابد .