كسب خبر كرد .
كلمهء « ابراهيم » با رفع و « ربّه » با نصب خوانده شده ، اين به آن معنى است كه ابراهيم از پروردگارش پرسش كرد ، بنابراين ، اگر ابتلا به معنى استخبار باشد ، كسب خبر كردن مستلزم پرسش است ( كه ابراهيم فاعل است و ربّ مفعول ) .
« بِكَلِماتٍ »
جمع كلمه است و آن در عرف ادبا لفظى است كه بر معنى مفرد وضع شده باشد و در لغت به معنى لفظ و قصيده است و در هر لفظى كه به معنى وضع شده باشد ، استعمال مىشود . مفرد باشد ، يا مركب ، تام باشد ، يا ناقص . همچنين در كلمات نفسى « 1 » به كار مىرود و در عرف شرع ، مانند لغت در كلمات لفظى و نفسى استعمال مىشود ، و در كلمات وجودى « 2 » نيز ، به كار مىرود . كلمات وجودى ، عبارت است از مراتب طولى وجود و انواع موجودات كه در عرض هم قرار گرفته باشند ، زيرا ويژگيهاى مصداقها در مفهومهاى كلمات ، معتبر نيست .
مثلا قلم ، نام چيزى است كه به وسيلهء آن نوشتن محقق مىشود و اينكه از آهن يا از نى يا غير آن دو ، ساخته شده باشد ، در مفهوم قلم دخالتى ندارد .
در مورد كلمه نيز چنين است ، كلمه چيزى است كه دلالت بر معنى
هامش
( 1 ) كلام لفظى ، عبارت است از سخن معمولى كه به وسيلهء اداى حروف خاصى كه دلالت مىكند بر معانى ويژهاى كه در نفس متكلم است . مقابل آن ، كلام نفسى است كه عبارت از معانى خاصى است كه برخاسته از نفس انسان است و بيان آن به وسيلهء الفاظ و عبارات امكانپذير باشد .
( 2 ) كلمه وجوديه ، همان كلمه كن است كه يك اصطلاح عرفانى است . فلاسفهء اسلام نيز آن را به كار بردهاند و مقصود از اين كلمه ، امر ابداعى و تكوينى و وجود منبسط است .
چنان كه گويند ، به واسطه كلمه كن نورى ، تمام موجودات بر سبيل وجود ابداعى ، ناگهان از ذات حق صادر شدند . بعضى از عرفا گفتهاند : نخستين كلامى كه گوش ممكنات آن را شنيده است ، كلمهء كن است و آن كلمه وجودى است . ( اسفار ، ج 3 ، ص 97 )