كسى ستمگرتر از آن شخصى است كه مردم را از مسجدهاى خدا كه در آنجا ياد خدا به عمل مىآيد ، باز مىدارد .
تحقيق ظلم
ظلم ، عبارت از وضع شيء است در غير آنجايى كه بايد گذاشته شود ، و منع شيء است از جايى كه بايد آنجا گذارده شود ، بنابراين ، ظلم به دادن حق به غير مستحق و منع حق از مستحق تفسير شده است . ظلم ناشى از تاريكى نفس و روشن نشدن آن به نور عقل است و لذا آن نيز مشتق از ظلمت به معنى تاريكى است ، زيرا كسى كه نفسش را تاريك كرده ، از چراغ عقل روشنى نگيرد و تابع ولىّ امر نباشد ، حق مستحق نزد او تميز داده نمىشود . و كسى كه حق مستحق را تميز ندهد ، دادن حق به مستحق براى او ممكن نيست ، حق را به غير مستحق مىدهد و از مستحق در عالم صغير خويش ( جهان درون ) باز مىدارد . زيرا كه هر يك از قوا و مدارك و اعضايش ، حقى دارند و هر يك از آنها ، مستحق خواستى ويژهاند و نيازمند حقى كه متعلق به آنان است و بايد حق مستحق كه همان خرد فرمانبر ولىّ امر است ، پرداخت .
و آنگاه كه در عالم صغيرش ظالم شد ، در عالم كبير نيز نسبت به زير دستانش و غير آنها ظالم مىشود و حدّ اقل ظلم اين است كه نفسش را از مستحق ، كه ولىّ امر او است ، منع مىكند و در اين ظلم ، به تدريج پيش مىرود تا كارش به جايى مىرسد كه مستحق را كه غايت غايات است و همان ولىّ امر ، چه نبى صلّى اللّه عليه و آله و چه وصى ( ع ) باشد ، از حق منع مىكند . اما حقى كه غايت حقوق و نهايت عبادات است ، ياد نام خداى تعالى نزد صاحب ياد و در وجود او است . چنانچه خداى تعالى فرمود :
« ثُمَّ كانَ