شريعت و كتاب آن را انكار مىكند و اين ادّعا علاوه بر اينكه خودش ذاتا باطل است ، از آن جهت نيز كه برهان بر آن وجود ندارد باطل مىباشد .
و چون عامّه مردم و عموم حيوانات بر اين عادت هستند كه آنچه را كه به آن عادت ندارند و از پدرانشان نديدهاند ، انكار مىكنند و خيال مىكنند حق همان است كه بدون دليل به آن خو گرفتهاند و دليلى جز اين سخن ندارند كه « پدران خود را چنين يافتهايم » ، لذا خداى تعالى فرمود :
« كَذلِكَ »
: يعنى مانند قول آنهاست .
« قالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ »
: گفته كسانى كه داراى علم نيستند .
« مِثْلَ قَوْلِهِمْ »
: و آن تأكيد قول خداى تعالى « كذلك » است و مقصود رسوايى ديگرى براى آنهاست به اينكه آنها شبيه به جاهلان شدهاند . يعنى اينكه پيروى آنها از شرايع و خواندن كتب براى آنها ، آموزنده نبوده ، بلكه آن نيز صرف تقليد و عادت بوده است . و گرنه چيزى كه شبيه گفتار جاهلان باشد ، نمىگفتند ، و گويا كه امّت مرحومه اين عادت را از يهود و نصارى گرفتند . پس هر كدام شروع به انكار طرف مقابلش كرد . بدون دليل
« كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ »
« 1 » ، ولى از آنجا كه هر گروهى به آنچه كه دارد خوشحال است ، اينان انكار چيزى را كه نمىدانند ، ترك نمىكنند .
« فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ »
: پس خدا بين دو گروه ، يا بين اختلافكنندگان از يهود و نصارى و كسانى كه در اين گفتار به راه آنها رفتهاند ، داورى مىكند .
« يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ »
: و اين داورى در روز قيامت است كه در آنچه اختلاف داشتند ، حكم مىكنند . يعنى در چيزى كه
هامش
( 1 ) برداشتى از سورهء صف ، آيه 3 ، كه مىفرمايد :كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ، يعنى چه زشت است پيش خدا چيزى را كه عمل نمىكنيد بگوييد .