شده كه « 1 » دربارهء عبادتكنندگان و جاهلانشان كه آنها را شبيه مردم عالم ناميدهاند مىفرمايد : به درستى كه دشمنترين مردم نزد خداى تعالى ، دو كس است . يكى شخصى كه خداى تعالى او را به خودش واگذارده و خود از راه ميانه منحرف گشته و به سخنان بدعتآميز شادمانه شده ، به روزه و نماز حريص « 2 » است ، در حالى كه او براى كسى كه فتنهپذير است ، فتنهاى است . از راه و رسمى « 3 » كه پيش از وى بوده ، گمراه شده و گمراهكنندهء كسانى است كه در زندگى يا پس از مرگش از او تقليد مىكنند و گرد خطاهاى خويش است . اين چنين كس « 4 » ، مردى است كه جهل را بين مردمان جاهل فراهم آورد و به تاريكيهاى شب « 5 » فتنه مدد مىرساند .
آدمنماها او را عالم مىنامند ولى يك روز از دست او در امان نيستند ، در جهت زيادهخواهى شتاب مىكند كه در اين حال ، اندك ادراك او از زيادى آن بهتر است ، تا آنجا كه از آب گنديدهء فزونطلبى سيراب شود و از آن گنجينه سازد ، و آراى باطل فراهم آورد ، و وقتى كه به اينجا رسيد ، چون قاضى در بين مردم نشيند و ضامن است كه آنچه بر ديگران پوشيده است متمايز و نمودار كند ، ولى اگر كسى با او مخالفت نمايد ، در حالى كه خلاف قضاوت كرده است ، بر او پيشى مىگيرد و حكم خويش را نقض نمىكند ، با اينكه مىداند خلاف است و آن كس كه بعد از او بيايد كه بخواهد از فعل او پيروى كند ، مانند همان كس است كه پيش از اين ، به ناحق حكم نموده است . هرگاه يك مسئله مبهم و مشكل براى وى پديد آيد ، به رأى خود
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 95 .
( 2 ) لهج به اى ولع به ، يعنى به آن حرص و ولع ورزيد . ( مصحّح )
( 3 ) هدى به فتح و سكون و هديه به فتح يا به كسر و سكون ، به معنى سيره و طريقه ( راه و رسم ) است . ( مصحّح )
( 4 ) قمش ، مانند بصر جمع است . ( مصحّح )
( 5 ) اغباش ، جمع غبش ، مانند اسباب كه جمع سبب است ، به معنى بقيهء شب يا تاريكى آخر آن . ( مصحّح )