محافل مردم داد سخن مىدهد ، نام علم مىبرد و حلم را مىستايد . از سر تا پا اظهار خشوع مىكند ، ولى دلش از پارسايى تهى است . خدا از اين وضع ، بينى او را بكوبد و كمرش را ببرد « 1 » . آنكه اهل گردن فرازى و فريب است ، نيرنگباز « 2 » و چاپلوس است ، به همگنان خود گردنفرازى كند و براى توانگران پستتر از خود ، تواضع نمايد ، او خورندهء حلواى « 3 » ( رشوهها ) آنها و آتش افروزنده و در هم شكنندهء دين خود است .
خدايش بر اين روش وى را گمنام كند و از آثار علما ، اثرش را براندازد .
آنكه داراى فهم و خرد است دچار شكسته حالى و اندوه و بىخوابى است . شب كلاهش را فروكشد و در تاريكى شب به پا خيزد ، كار كند ، بهراسد ، بترسد و نگران است و به خود مشغول و به مردم عصر خود عارف است و از مطمئنترين برادرانش ترسان ، كنارهگير و گريزان است ، خدا از اين رو ، پايههاى زندگى او را محكم كند و در قيامت آسودهاش دارد « 4 » .
اين حديث ، دلالت دارد بر آنچه ياد كرديم كه جهلى و علمى بودن ادراك به شأن و مرتبه ادراككننده و نيّت او مربوط مىشود نه به خود موضوع معلوم و مورد درك ، و به شرافت و پستى آن علم مربوط نيست .
چه مراد از علم در قول معصوم ( ع ) ، كه فرموده است : طلب علم
هامش
( 1 ) حيزمه ، سينه يا وسط آن ، يا آنچه بين پشت و شكم دور مىزند ، و آنچه از سينه كه به حلقوم نزديك است ( مصحّح تفسير ) .
( 2 ) خب ، به كسر ( خ ) نيرنگ و پليدى و آميختگى ( مصحّح تفسير ) .
( 3 ) حلوا ، به صورت مقصور ( حلوى ) و ممدود ( حلواء ) معروف است و حلوان به ختم حاء و با نون آخر . به معنى دلال و كاهن و كابين زن ، يا آنچه كه به متعه ( زن كه به عقد موقّت درآمد ) مىبخشند ، يا آنچه مانند رشوه و مانند آن به كسى بخشند ( مصحّح تفسير ) .
( 4 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 84 بحار ، ج 2 ، ص 47 .