غير شرعى يا غير آن از غرضهاى نفسانى باشد ، آن ادراك جهل است نه علم .
پس مدارك علمى و يا جهلى بودن ادراك ، خاستگاه انسانى است نه به صورت چيزهاى ادراك شده و پيشهها ، پس چه بسا دانشجوى فقه نوهء شيطان ، بلكه فرزند شيطان باشد ، و دانشجوى سحر و شطرنج و موسيقى كه فقها آموزش آن را حرام دانستهاند ، ادراك علمى او محسوب شود .
خلاصه هر چه از شخص ناقص ، بدون اجازه و پيروى از كامل اخذ شود ، موجب نقص و بيمارى در وجود آن جوينده مىشود ، و هر چه كامل يا ناقص با اذن و اطاعت از شخص كامل بگيرد ، آن دريافت ، كمال و فضيلت محسوب مىشود .
مولوى قدس سره دراينباره چه خوب فرموده است كه :
دست ناقص دست شيطان است و ديو * زان كه اندر دام تكليف است و ريو
كاملى گر خاك گيرد زر شود * ناقص ار زر برد خاكستر شود
جهل آيد پيش او دانش شود * جهل شد علمى كه در ناقص رود
هر چه گيرد علّتى علّت شود * كفر گيرد ملّتى ملّت شود
نتيجه اينكه هر ادراكى كه موجب پشت كردن به دنيا و رو كردن به آخرت باشد ، نزد اهل اللّه علم ناميده مىشود . و هر ادراكى كه اين چنين نباشد ، علم محسوب نمىشود . و عالم كسى است كه با روى نمودن