تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
چنان كه دانستيد ، شعور جماد و نبات در واقع آگاهى محسوب نشده و به آن ادراك و شعور گفته نمىشود . پس چگونه مىتوان به آن علم اطلاق كرد ؟ حيوان اگر چه شعور او آگاهى و ادراك محسوب مىشود ، امّا چون در حال شدّت يافتن نيست و آگاهى به شعور براى او حاصل نمىشود ، باز به آن علم نمىتوان گفت . چون كودك به حدّ تميز و تشخيص برسد و ادراك معقولات بديهى نمايد ، به او عالم و به ادراكش علم گفته مىشود ، زيرا آگاهى به شعور با شدت ادراك در طريق انسانى براى وى حاصل شده است . از اينجا دانسته مىشود كه از همان ادراكى كه اسم علم از آن سلب شده بود ، وقتى كه آن ادراك با شدّت همراه با شعور مقارن شد و در طريق انسانى شدّت يافت ، به آن اسم علم اطلاق مىشود و دور زدن اطلاق علم بر ادراك و سلب علم از آن بر محور وجود شعور به شعور ، خود دليلى بر اعتبار شعور به شعور در اطلاق علم مىشود و اعتبار شدّت يافتن ادراك در صدق علم ، از اشاره‌هاى آيات و اخبار استفاده مىشود ، و فطرت هم به اين امر داورى دارد كه علم اقتضاى عمل خويش را دارد ، زيرا علم به اقتضاى وجود خويش عمل خود را خواستار است ، زيرا انسان تشنه ، هرگاه بداند كه پشت ديوار آبى است و بداند كه نمىتواند به آن برسد مگر با حركتى در جهت آن ، در اين صورت علم او وى را به حركت در جهت آن وامىدارد . علاوه بر اين ، در اخبار نيز به اين مسئله اشاره‌هايى شده است . از سويى طبق اخبار گوناگون كه به طور صريح و آشكار آمده ، عمل هم موجب علم مىشود ، مانند اين خبر : هر كه به علمش عمل كند خدا او را به علمى كه مىداند ، عالم مىگرداند . در كتاب خدا نيز به اين امر اشاره شده ، كه مىفرمايد :
« وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ