مگر براى كسى كه امتداد جسمانى به او استوار بوده و نزد او و غيبت به حضور و تجدّد به ثبات تبديل مىشود و غير انسان ، يعنى حيوانات غير ناطق از آن جهت كه نفس حيوانى آنها داراى يك نوع تجرّدى از مادّه است ، لذا داراى وجود فى نفسه ( در خود ) و لنفسه ( براى خود ) است . پس لنفسه ( براى خود ) هم عالم است و هم معلوم و نسبت به غير خود نيز همين حال را دارد . امّا علم و ادراك او به صورت مجرّد از مادّه نيست كه تجرّد آن مانند تجرّد نفس حيوانى از مادّه باشد پس عالم به غير خود نيز ، هست . امّا علم و ادراك او چون مجرّد از شعور به شعور و شدّت يافتن است ( به آگاهى خود آگاهى ندارد و آگاهيش بيشتر نمىشود ) ، به آن علم گفته نمىشود ، بلكه احساس و ادراك گويند .
و امّا انسان در آغاز جدا شدن از مادّه و استقرار قرارگاه خويش ، حالش مانند حال جماد و در حدّ فاصل ( برزخ ) بين جماد و نبات واقع شده است ، سپس نبات گشته ، پس از آن حيوان مىشود ، حيوانى چون كرم كه داراى توانايى اندك براى حركت خفيف باشد . و از جهت حسّ لامسه ، ادراك ضعيفى دارد ، چون متولّد شود از جهت ادراكهاى ظاهرى ، حيوان كامل مىشود ، امّا از جهت ادراكهاى باطنى ، حيوانى هنوز ضعيف است ، تا اينكه به دو سالگى يا سه سالگى برسد ، كه در آن موقع ، از جهت ادراكهاى ظاهرى و باطنى حيوان كامل مىشود و تفاوتى بين او و بين جنسهاى سهگانه ( جماد ، نبات و حيوان ) در اين مرتبهها نيست ، جز اينكه او در راه انسان واقع و بر چيزى از مرتبههاى سهگانه توقف ندارد و وجود او نه به شرط چيزى است . به خلاف آن مراتب سهگانه ( جماد ، نبات و حيوان ) كه در مقام و مرتبه خود متوقّفاند و رشد و كمال برتر ندارند و استعداد آن را نيافتهاند كه از حدّ و مرتبه خويش تجاوز كنند . امّا شعور بسيط انسان در آن مراتب ، همانند شعور آن سه مرتبه ديگر ، علم ناميده نمىشود . هر چند اين آگاهى در حال شدّت يافتن باشد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٨٤