بعدى آن ، فصل او است كه مشيّت و حقيقت محمّديه صلّى اللّه عليه و آله و علويّت على ( ع ) و نفس رحمان و مقام معروفيّت ناميده مىشود كه آن واسطه بين حق و خلق است و لذا به آن حقّى گويند ، كه به سبب حق آفريده شده . 3 ) مرتبه پس از آن ، قلمهاى عالى است كه خود داراى انواع و مراتب چندى است . 4 ) مرتبهء از آن الواح نوريّه است ، كه آن داراى مراتب كلّى و جزئى است . 5 ) مرتبهء از آن الواح عينيّه است كه انسان و آسمانيان و زمين و زمينيان را در برمىگيرد . علم نيز در مراتب عاليه از جهت روشن بودن و پنهان بودن ماهيّتها و ناپيدا بودن تعيّنات و محو گشتن كثرتها و ظهور آن مراتب به خود آنها و نمايان شدن حقايق ديگر بر آنها و پديدار شدن و كشف آنها نزد غير و ادراك خود از درك خود ، علم و عقل ناميده مىشود ، همان طورى كه به آن وجود نوريّه مىگويند .
و اما در مراتب مادّيات ، به طور مصنوعى آنچه مربوط به زمين است ، به علّت پنهان بودن وجود و چيرگى عدمها و يقينها و پنهان بودن حقيقت آنها از خودشان از غير خود و به دليل آن شعور و آگاهى ضعيف و پنهان ، در حقيقت به آنها علم گفته نمىشود . زيرا هر چيزى به قدر وجود خودش شعور دارد ، امّا آن شىء ، به شعور خود آگاهى ندارد ، چنان كه خداى تبارك و تعالى مىفرمايد :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
« 1 » ، ( هيچ چيزى وجود ندارد مگر اينكه به حمد و ستايش خدا مشغول است ، امّا آنان به تسبيح خويش آگاهى ندارند ) .
منظور اين است كه همه به تسبيح حق مشغولاند و از آگاهى برخوردار ، ولى آنان را آگاهى به تسبيح خويش نيست ( در صورتى كه لا يفقهون به
هامش
( 1 ) در بيشتر قرآنها ، لا تفقهون آمده است ، و مفسّر محترم نيز در سوره اسراء آيه 46 را مانند قرآنهاى ديگر ( لا تفقهون ) آورده است . ولى در اينجا ، قول لا يفقهون را براى اثبات مدّعا ياد كرده است .