تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
صيغه غايب خوانده شود ) و همچنين است مطلب و مقصود در ادراك حيوان كه حيوان با وجود احساس مدركات ظاهرى و نيز ادراك به مدارك باطنى ، چون آگاهى به شعور خود ندارد ، به ادراكش علم گفته نمىشود ( به آگاهى خويش آگاهى ندارد ، بنابراين از دانش برخوردار نيست ) . و سرّ مطلب اين است كه فعليّت وجود در مادّهء اول عين بالقوّه بودن است و در مرتبه نبود است و در نفس خود وجودى ندارد ، تا اينكه براى خودش وجودى داشته باشد ، يا اينكه وجود ديگرى مرحله‌اى از وجود آن باشد . بنابراين ، نه به خود عالم است ، و نه به غير خود علمى دارد . زيرا علم به چيزى ، عبارت است از وجود آن شيء براى عالم و حضور آن شيء در نزد او . مادّه دوم ، همان امتداد جسمانى و صورتهايى است كه در آن مادّه منقّش است ، از قبيل صورتهاى عناصر و جمادها و نباتها كه نوعى فعليّت و وجودى فى نفسه ( در خود ) و لنفسه ( و براى خود ) براى آنها هست ، امّا فعليت آن تحت همان حالت بالقوّه نهان است ، و وجود ذاتى آنها عين عدم آنهاست ، و وجود يافتن آنها عين همان سپرى شدن آنهاست . بنا بر آنچه نزد صوفيان ثابت و مقرر گشته است و برخى از فلاسفه كه از آنها تقليد كرده ، آن را حركت جوهرى و نوشدنهاى ذاتى ناميده‌اند . و اينكه موجودات عالم طبيعت به تمامى موارد و صور و اوصاف و اعراض آن از جهت ذات خود در محل فنا و نيستى ، و از جهت پديدآورنده آن در بقاى دو وجود هستند . وجود آنها فى نفسه عين عدم آنهاست و ناپيدا بودن آنها از ذات آنهاست . به علاوه ، جزئى از اجزاى نامتناهى امتداد جسمانى كه فرض شود از ما سواى خود و از كلّى در غيبت است و كلّ آن بر اجزايش غايب است و هر چيزى كه چنين باشد نه براى او حضورى در نزد غير موجودات ، نه براى غير ، حضورى در نزد او است ، پس نه به نفس خويش عالم است و نه معلوم غير خويشتن است .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 183 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى