( با هر ادراك ، دامنه ادراك وسيعتر و بيشتر شود و ادراك بالاترى به دست آيد ) ، آن ادراك در طريق انسانى بوده و به اصطلاح شارعان ( اهل شرع ) ، علم محسوب گشته و به آن ، ادراك كلى يا مركّب اطلاق مىشود و آن ، در برابر معرفتى است كه ادراك جزئى يا ادراك بسيط به كار مىرود ، و بر تصديق ، اعم از اينكه ظنّى باشد يا علمى ، يقينى باشد يا عادتى و يا اينكه برهانى باشد نيز ، علم ناميده مىشود . بر فنون و صنعتها و حرفههاى علميّه ، بدون اينكه لازم باشد تا براى آنها ادراك كنندهاى در نظر گرفت ، علم گفته مىشود ، و بر ملكه انسان كه بر اثر ممارست و آموزش و تمرين حاصل مىشود ، و انسان را بر تفصيل مسائل و محكمكارى به آنها قادر مىكند نيز ، علم گفته مىشود . چون دانشها و دريافتها با هم مخالف و متضاد ، فنون و صنعتها گوناگوناند ، دانشها و بىدانشها همانند هستند و از يكديگر تميز داده نمىشوند ، مگر بر آنهايى كه به سراى علم ( دار العلم ) به وجهى بصيرت و بينايى پيدا كردهاند ، و آنان اهل بصيرت هستند كه مىتوانند تشخيصدهنده كدام يك از ادراكها ، از سراى علم و كدام يك از آنها ، از سراى جهل صادر شده است و كدام يك از اين ادراكها انسان را به علم و كدامين ادراك انسان را به جهل مىكشاند ، از سويى ، چون وجود اين گونه اشخاص بصير بسيار كم ، بلكه نادر است ، طالبان اين گونه بصيرت و بينش ، بسياراند . از جهت تشابه علمها و جهلهاست ( دانشها و نادانيها ) كه بسيارى از دانشپژوهان ، از راه حق گمراه مىشوند ، و جهل را علم ، و گمان را يقين ، به حساب مىآورند ، تا آنجا كه خيال مىكنند ، در وراى گمانهاى آنان ديگر علم و ادراكى وجود ندارد . به همين دليل ، به بررسى علم و اقسام آن و تميز آن از جهل و مهمّات فنون آن پرداخته مىگوييم ، علم مانند وجود و ساير صفات حقيقى الهى ، حقيقت مشككهاى است كه داراى مراتب بسيار است ، چنان كه در مراتب وجود مىگوييم كه :
1 ) بالاترين مراتب ، واجب الوجود است ( تعالى شأنه ) . 2 ) مرتبهء
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٨١