است .
« ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ »
: و در آخرت ، از آن بهرهاى نمىبرد .
« وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ »
: همان طورى كه دريافتى ، در واقع كتاب خدا وجود خود آنان است . بنابراين ، كتاب خدا را كه وجود خود آنان است به بدى فروختند و نيز آنچه را كه برايشان سودآور بوده ، به بدى فروختند ، زيرا اين سود ، از شئون و مراتب نفسشان محسوب مىشود . كه شأن هر چيزى ، از جهتى عبارت از خود آن است . يا مقصود اين است كه : آنان با خريدن آنچه را كه شياطين مىخواندند ، در برابر كتاب خدا و در حقيقت ، نفس خود را در معرض فروش براى شيطان قرار دادند و در نتيجه ، نفسهاى خود را در مقابل امور عرضى و هدفهاى ناپايدار ، به شيطان فروختند . يا معنى آن اين است كه چه بد است اينكه براى خويش خودخواهى خريدند ، كه پيش از اين ، در آيهاى مانند اين آيه ، بيان شده است .
« لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »
: اگر مىدانستند آنچه مرتكب شدهاند ، يا آنچه را كه خريدهاند ، از آن خوددارى مىكردند . يا اينكه اى كاش مىدانستند و چنين كارى انجام نمىدادند .
تحقيق دربارهء علم و مصداقها و حقيقت آن
بدان كه ، علم بر مطلق ادراك انسانى اطلاق مىشود ، حال چه به وسيلهء قواى مدركه ظاهرى انسان صورت پذيرد يا به وسيلهء قواى باطنى آن ، و تفاوتى ندارد كه ادراك جزئى باشد يا كلّى ، و تصور باشد يا تصديق . به ادراك ديگر حيوانات علم گفته نمىشود ، زيرا علم ، مطلق ادراك نيست ، بلكه وقتى در عرف عام ، ادراك گفته مىشود كه مفهوم شعور به شعور ( آگاهى به آگاهى ) از آن حاصل شود ، و ادراكى كه به شدت گرايد و بيشتر شود ، يعنى در پى آن ادراك ديگرى كه برتر از آن باشد پيش آيد