از غير آن دو صنف ( عمّاله و علّامه ) آنچه از علوم و حرفهها كه زيانبخش بوده مىآموختند . يا اينكه از هر چه كه مىآموختند جهت دنيوى آن را ياد مىگرفتند ، تا به دينشان زيان رسانند و در نتيجه دنياى آنها نيز به پيروى از دينشان زيان مىديد . آنها چيزى را كه براى دين آنان سودمند باشد ياد نمىگرفتند ، تا در نتيجهء تعليم آن براى دنياى آنها هم سودى حاصل آيد .
« وَ لا يَنْفَعُهُمْ »
: و اين در حالى بود كه آنان به خاطر سوديابى به آموزش امر شده بودند . براى همين منظور هم به زمين فرود آمده بودند .
« وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ »
: و در حقيقت ، آموختگان سحر مىدانستند كه هر كس آن را بخرد ، از آخرت بهرهاى ندارد ، يعنى آنها چيزى را كه شيطانها بر آنها خوانده بودند ، در مقابل كتاب خدا مىخريدند . مانند اينكه كتاب خدا ، بر حسب فطرت تحت ملكيّت آنان است . به خلاف آنچه شياطين مىخواندند كه آن را ملك خود نمىدانستند ، زيرا كتاب تدوينى خدا صورتى از كتاب تكوينى او است و صورت انسانى نمونهء كوچكى از كتاب تكوينى است . آنچه شياطين مىخوانند ، به انسانيت منسوب نيست ، بلكه ضدّ انسان بوده و با حقيقت انسانى منافات دارد . پس خريدن آن در مقابل كتاب خدا ، آن گونه خريدنى است كه كالاى پست ولى بىارزشى را در برابر كالاى با ارزشى كه در دست اوست بدهد ( گويى اين كالاى بىارزش را به عنوان قيمت خريد آن كالاى پست تسليم مىكند ) .
بنابراين ، اندكى بعد فرمود ، و لبئس ما شروا به انفسهم ( و چه بد است آنچه جانهاى خود را به آن فروختند ) ، يا اين معنى است كه آنان مىدانستند كه آن كس آنچه را زيانبخش بوده ، در برابر آنچه كه سودبخش بوده ، خريدارى كرده است . آنچنان است كه گويا آنچه را كه به نفعش بوده ، مملوك خود حساب كرده و لذا آن را بهاى آن قرار داده