را ترك مىكنند ، و به بندگان خدا زيان مىرسانند ( مردم با پذيرش اغواى نفس ، از دو فرشته يا دو قوّه علم و عمل ، مواردى كه به زيان بندگان خدا باشد استفاده مىكنند )
« وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ »
، در حالى كه نمىتوانند جز به اذن خدا به كس ديگر زيان رسانند ، يعنى به سبب علم مرد و زن يا به سبب آنچه آموخته بودند ، نمىتوانند زيانى برسانند .
« إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ »
، مگر به اذن و فرمان خدا « 1 » . منظور اين است كه آنها مىپنداشتند چون كتاب خدا را رها كرده و از آنچه شياطين بر ملك سليمان مىخواندند پيروى كردند ، و خوانده شيطان و چيرگى او را بر پادشاهى سليمان از آن خواندهها ( ورد و طلسمها ) دانسته و به مردم سحر و جادو مىآموختند ، به طور كلى كارها را به عوامل ياد شده نسبت مىدادند ( در حالى كه چنين نيست ) ، اين توهّم پيش آمد كه آنها مىتوانند مستقلّا عمل كنند .
لذا ، خداى تعالى اين توهّم را از انديشه مىزدايد و مىفرمايد :
اينها آزمايشهايى است از خدا كه به دست اينان انجام شده ، هيچ چيزى بدون اذن و اجازه خدا واقع نمىشود .
« وَ يَتَعَلَّمُونَ »
: و مردم از آن « فرشته » يا از آن دو صنف ( قوّهء علّامه و عمّاله ) مىآموختند ،
« ما يَضُرُّهُمْ »
، چيزهايى از انواع سحر و نيرنگ كه زيانبخش بود ، و غير از آنچه بين زن و مرد جدايى افكند نيز مىآموختند . يا اينكه منظور اين باشد كه به آنان آموختند آنچه را كه خاص است و آن به دو دليل است ؛ اول آنكه ، به آن امر خاصّ اهميت بيشترى بدهد ( كه جدايى افكندن بين زن و مرد باشد ) ، دوم اينكه ، مقام نكوهش را طولانى كند و به همين دليل هم حرف عطف آورده است كه ( تا اثر نامطلوب آن را مهمتر نشان دهد ) . يا اينكه منظور اين است كه آنها
هامش
( 1 ) اين استثنا براى آن است كه تكرار لازم نيايد .